تبليغاتX
ايراني سبز براي همه ايرانيان
دمکراسی ایجاب میکند یا به عبارتی اجبار میکند که قضاوت را به عهده مردم بگذاریم
 

واقعيت بنيادي جامعه ما نشانگر دوران تلاطمات سياسي است كه در ان وارد شده ايم. جمهوري اسلامي در يك بن بست ريشه اي قرار گرفته است. بسياري از مردم خواهان تغييرند. دامنه اين تغيير و تحولات عليرغم توحش و عوامفريبي هاي دولت، عليرغم تلاش هاي طرفداران قانون اساسي فعلي، در محدوده رژيم اسلامي خلاصه نخواهد شد. به غلبه يك جناح بر جناح ديگر، غلبه جناح مترقي بر انحصارگر منجر نخواهد شد. كل رژيم اسلامي با زائده هايش رفتني است که بايد هشيار انه زائده هاي اين رژيم مستبد را شناخت و ريشه زد. اما سئوال اينجاست سهم اين مردم از اينده چه خواهد بود؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 4:28  توسط مردم ايران | 
                           

                                همراه مردم تا پای جان ایستاده ام

در تاریخ ۲۸/۹/۱۳۵۸ اولین روز زندان را تجربه کرده و وارد دنیایی شدم که هیچ شباهتی با دنیای آشنای من نداشت. از همان لحظه‌ی اول خیالات زیادی با تنهایی من همراه شد. گذراندن ۵۵۰ روز در سلول انفرادی زندان، لحظات با خود زیستن را به من آموخت. با فضای فیزیکی زندان به سرعت کنار آمدم. روحم اما از فراز سر نیزه های زندانبانان به پرواز درآمد و آزادی مرا بیمه کرد. من آزاد بودم چون روحم آزاد بود، آزاد بودم چون شرف و غرور انسانیم در مسلخ خصم ذبح نشده بود. نبرد سرنوشت ساز و طاقت فرسای من با دست های خالی با زندانبانان آغاز شده بود. فریاد خشن و زمخت کارگزاران جهل و جور در گوشم طنین انداخت، تسلیم شو ای اسیر، تو هیچ نیستی و من ایستادم چون اسیر نبودم بلکه کسی بودم آری یک ایرانی بودم. بارها و بارها مرا در فضای اعدام های ساختگی قرار دادند و شب های زیادی را در سلول مخصوص زندانیان سپری کردم. شکنجه از پس شکنجه، ضرب و شتم، تحقیر و توهین، ناسزا، انفرادی و محرومیت از دیدار فرزندان را تحمل کردم. دفاع از شرف انسانی هزینه سنگینی دارد و من آماده پرداخت آن بودم و پرداختم و تا نفس دارم از پرداخت هیچ هزینه ای برای دفاع از شرف ایرانی و انسانی خود دریغ نخواهم کرد. من ایستادم و پایداری را آموختم. با عشق و پایداری به دل‌ها راه یافتم و عزیزترین عزیزانم را در سخت ترین روزهای زندان و در میان سلول‌ها یافتم. زلال و روان، عشق ورزیدن با عاشقان راه آزادی را تجربه کرده و خود را شناختم. در پی پرواز عاشقانه یاران در بند طی سال‌های سیاه، که مملو از خشونت و نفرت بود، خون گریستم و در خشم و اندوه خود فرو رفتم و اما چون تندر ایستادم و با خود عهد بستم که در هر فرصتی خطر کرده و جنایات دژخیمان را افشاء نمایم و صدای خاموش یارانم را با تمام وجود فریاد بکشم. برای آزادی جسم خود، روح خود را قربانی نکرده و در انجام وظیفه وجدانی خود یک دم کوتاهی نکردم. سی سال لحظه به لحظه درس پایداری و عاشقی آموختم و با الهام از سرچشمه‌ی زلال شرف و عزت ایرانی در مقابل تعدی و تهاجم به غرور ایرانی در کنار کوشندگان راه آزادی ایستادم و خطر کردم.
و امروز بسی خوشحال و سرافرازم که در دریای خروشان مبارزات مردم ایران همچون قطره ای روان و جاری هستم. من برای رسیدن به این دریای امید و حیات، سی سال و لحظه به لحظه شرایط سخت زندان را زندگی کرده و منزلت آزادی را ارج گذاشته ام و چه سعادتی بالاتر از این که از نفس نیافتاده و همراه مردم سلحشور و شجاع ایران همچنان پا برجا هستم.
سی سال پیش جامعه‌ی ما تصویر بسیار متفاوتی از امروز داشت. خیابانهای ملتهب کشور زیر پای مردان و زنانی که اعدام من و دیگر وطن پرستان ایران را فریاد می‌کشیدند تسلیم شده بود. اما امروز فضای کشور از رنگ غرور و امید و دانایی پر شده و دنیا چهره ایران واقعی را به تماشا نشسته و دانایی و شهامت ایرانی را تحسین می کند. در سی سال پیش گوش‌ها از هیاهو و غوغای فریبکاران پر بود و جایی برای شنیدن فریاد من نبود. من فریاد میزدم که ملت ایران شایسته سرنوشت بهتری است. برای حق تعیین سرنوشت خود، این ملت، آمادگی کامل دارد و قانون اساسی باید در مجلس موسسان منتخب ملت تصویب شود و مجلس خبرگان باید منحل گردد. طوفان تند انقلاب چشم و گوش‌ها را بسته بود.
دلایل بازداشت من به دست دانشجویان کم دانش و بی تجربه ساخته شده بود و خیابانهای پر التهاب کشور نیز بر صندلی قضاوت تکیه زده بود. حکم اعدام من بی هیچ محاکمه‌ای صادر شده بود و گریزی از سرنوشت نبود. من خطر کرده بودم و انقلاب از منطق خود پیروی می‌کرد. من می‌بایستی برای آزمونی سخت خود را آماده می‌کردم. هیچ آموزگاری وجود نداشت، باید از خود و یاران دربندم می‌آموختم و آموختم که هر انسانی کوهی از مقاومت و پایداری است. اطمینان از بی گناهی‌ام منبع قدرت روحی من گشته و من لحظه به لحظه با این کوه پایداری در قله های روح خود آشنا می‌شدم. این چنین بود که در طول سی سال گذشته من هزاران بار در وجود خود متولد شده و برای مقاومت و پایداری بیشتر آمادگی کسب نمودم.
در سال سی‌ام مقاومت، من با احساس جدیدی روبرو بوده و زندگی متفاوتی را تجربه می‌کنم. من در کمال مسرت شاهد یکی از زیباترین دوران زندگی سیاسی ایران هستم و جوانه زدن شادابی و طراوت زندگی به دست فرزندان شایسته و غرور آفرین کشورمان ایران به من جان دوباره بخشیده است تا آنجا که خود را در کنار این موج خروشان، خوشبخت تر از هر زمان دیگری می بینم. در طی این روزها در احساس دوگانه ای به سر برده‌ام. اشک شوق و اشک سوگواری، شادی و اندوه تا اعماق وجودم را تکان داده است. از یک سو در کنار این درخت ستبر و تنومند می‌بالم و قد می‌کشم و در سوی دیگر در غم و اندوه شکنجه و قتل یارانم می‌خروشم و می‌سوزم. ایران سراسر شور است و شعور. عشق است و غرور. بیم است و امید. بدون هیچ اغراقی من چون قطره‌ای بی قرار به دنبال سیل خروشان روان هستم و از اینکه سی سال از عمر خود را در رویای این روزها سپری کرده‌ام، سرشار از لذت و غرور هستم. من هم به شیوه‌ی خود با این مبارزات مدنی و جهت گیری و غایت آن با جان و دل همراه می‌باشم. من در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود در گذشته از این شیوه‌ی مبارزاتی و حق تعیین سرنوشت مردم بسیار گفته‌ام (به ویژه در "رفراندوم، چرا و چگونه؟"، "اصول میثاق ملی ایران برای شکل دهی حکومت دموکراتیک"، "گام به گام به سوی اجرای میثاق ملی"، "دعوت برای تشکیل کنگره ملی"، "گذار مسالمت آمیز به دموکراسی"، "نامه به دبیرکل سازمان ملل").
تعدادی از دوستان با احساس مسوولیت و از سر دلسوزی، به من خرده گرفته اند که چرا سکوت کرده ام. در پاسخ باید بگویم آنچه که در طی سال‌های گذشته انجام داده یا از انجامش خودداری نموده ام، همه و همه با احساس مسوولیت شدید نسبت به سرنوشت جنبش ملی رو به رشد مردم ایران می‌باشد. ارزیابی من این بوده و هست که رفتار و عملکرد نسنجیده من در این شرایط نه تنها موجب تقویت جنبش نمی‌شود، بلکه با توجه به نحوه‌ی شکل گیری و ساختار و مدیریت جنبش ورود مستقیم و متمایز من می‌تواند آن را در معرض تهدیدات و تهاجمات بیشتری قرار دهد و هزینه‌های آن را به شدت افزایش دهد، این خطر نیز وجود دارد که شکاف‌هایی در صفوف مبارزان ایجاد کند و از طرف دیگر ممکن است این سوء تفاهم را دامن زند که من به دنبال سهم خواهی و طرح مطالبات خود هستم. و همه اینها در شرایط موجود به ضرر جنبش ملی ایران می‌باشد. من این سکوت معنی دار، سنگین و دردناک را (اگر اسمش را بتوان سکوت گذاشت) با عشق و امید به پیروزی جنبش بر خود تحمیل کرده ام. در مقابل فشارها، تهمت‌ها و کنایه‌ها ایستاده و با الهام از روح بلند و استوار این خیزش تاریخی بر احساسات خود غلبه کرده و بسیار خوشحال هستم که در پرتو درس‌های این حرکت پر خروش، نگاهم را به زندگی و آینده، نو کرده ام. یکی از ویژگی‌های این جنبش و شادابی آن این است که همه اعضای آن به صورت برابر و بدون هیچ تشخص و تمایزی و بدون تعلقات حزبی و گروهی، همانند اعضای یک پیکر بهم پیوسته می‌باشند. چه افتخاری بالاتر از اینکه من هم عضو کوچکی از این پیکر ستبر و تنومند باشم. هر پنداری غیر از این موجب سردرگمی در دفاع از حق حاکمیت و حق سرنوشت ملت ایران است.
جنبش کنونی ایران در امتداد انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت بوده و از پشتوانه بسیار قوی برخوردار است. بیش از یک قرن است که ملت ایران برای حق تعیین سرنوشت دموکراتیک مبارزه می‌کند و از کلیه‌ی شیوه‌های مبارزاتی در این مسیر بهره برده است ولی با درس آموزی از تجارب گذشته و انتخاب مسالمت آمیزترین شیوه مبارزاتی، هم اکنون تحسین جهان را برانگیخته است. باید مراقب بود که آفت احساسات خام، شتابزدگی و بی تدبیری عظمت این جنبش را کم رنگ نکند. حرکت تاریخی مردم ایران از ظرفیت و قابلیتی برخوردار است که با شیوه‌ی مدنی به پیروزی برسد.
امروز و در این شرایط تاریخی، امیرانتظام نیز نامی است همچون بی شماران نامی که هر روز خطر کرده و در این دریای خروشان جاری می‌شوند. میلیونها ندا و سهراب با جان فشانی و شجاعت در کمال فروتنی و گمنامی، تصویر بسیار زیبا و غرور آفرین از ایران در دنیا خلق نموده و می‌نمایند. این جنبش با نام و جان جوانان وطن، پر آوازه و شکست ناپذیر شده و در مسیر رسیدن به نتیجه نهایی از خلاقیت و ابتکار جوانان آینده‌ساز بهره گرفته و به پیش می‌تازد. این جنبش در کمال پختگی از خرد و مدیریت جمعی بهره گرفته و متناسب با شرایط زمان، خود را سازماندهی می‌کند. من هم در حد توان و تجربه خود در خدمت مبارزات سرنوشت ساز ملت ایران هستم. پایداری، اتحاد و همبستگی هوشمند ما ضامن پیروزی این جنبش می‌باشد. پیروزی‌های بدست آمده نباید ما را مغرور نماید، هنوز راه درازی در پیش است. این کار بزرگ دشواری‌های خود را دارد. آگاهی به این دشواری‌ها، توان مبارزه را بالا می‌برد. هر کسی در هر مقام و موقعیتی باید امیدوار باشد که نفع او و خانواده اش در پیوستن به صف‌های جنبش می‌باشد و راه ورود به آن برای هیچ ایرانی بسته نیست. کسانیکه در مقابل مردم قرار دارند و افرادی که در پیوستن به صف‌های مردم هنوز دچار تردید و دو دلی هستند، بدانند که فرصت‌ها به سرعت از دست می‌رود و پشیمانی فردا سودی برای آنها نخواهد داشت.
از فرصت استفاده کرده و یاد همه جان باختگان راه آزادی را گرامی داشته و در کمال فروتنی به همه‌ی آنها ادای احترام می‌کنم. به عنوان نمادی از کاروان سرافراز عشق و ایثار از سه آذر اهورایی شهید قندچی، رضوی و بزرگ‌نیا یاد نموده و به روح پر فتوت عزیزان دلبندم پروانه و داریوش فروهر درود فرستاده و یاد کوشندگان راه آزادی، پوینده و مختاری و همه شهدای سی سال گذشته در قلبم همیشه زنده و پر فروغ خواهد ماند. بهترین درودها و آرزوهای خود را به زنان و مردان پر شور و شجاعی که در آذر ماه امسال حماسه آفریدند، تقدیم می‌کنم.
ای هم میهن، صبح پیروزی دمیده است و آفتاب امید لحظه به لحظه آسمان ایران را فرا می‌گیرد. حق تعیین سرنوشت بدست فرزندان آگاه و دلیر این مملکت تحقق می‌پذیرد. شکوفه‌های انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت، نوید بهار پر طراوت آزادی را می‌دهد.
دشمن زخمی و خشمگین است. اقدامات تحریک آمیز هزینه ها را افزایش می‌دهد. روح این جنبش در تمامی دستگاه‌ها و نهادهای حکومتی ریشه دوانده است. آغوش جنبش برای جذب فرزندان ایران باید همیشه باز باشد. بسیاری از افرادی که امروزه در زندان و یا در میان مبارزان هستند در گذشته نه چندان دور در صف حکومتگران قرار داشتند. لکن امروز در میان ما و شما هستند. مطمئن باشید که هر لحظه بر تعداد مبارزان افزود می‌شود و صف‌های سرکوبگران هر لحظه تهی و خالی می‌گردد. این وحشت زیادی در میان حاکمان ایجاد کرده است. بردباری و گذشت شما میوه‌های شیرینی پرورش می‌دهد. با غلبه بر احساسات خود، کاری بکنیم که همه ایرانیان بدون توجه به رفتارهای گذشته خود، برای رسیدن به فردای بهتر در این جنبش بزرگ سهیم شده و از همین امروز برای پیوستن به صف‌های جنبش از یکدیگر سبقت بجویند. ما باید در اندیشه توسعه، آزادی و آبادانی کشورمان باشیم و با حس انتقام جویی مقابله کرده و اجرای عدالت را به دستگاه عدالت در ایران آزاد واگذار نماییم. 

پاینده باید ایران. سرافراز باد مردم دلیر و شجاع ایران، که پویندگان واقعی راه آزادی و آزادگی می‌باشند.

                                                  عباس امیرانتظام

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 3:12  توسط مردم ايران | 
 

                                     علی مطهری و اعتقاد به روحانیت
این آقای علی مطهری هم شنبه به چپ غش می کند، یک شنبه به راست. البته جالب این است که تیترخورش کلا ملس است. همین علی مطهری گفت " افرادی مثل موسوی اعتقاد چندانی به روحانیت ندارند." آگاهان که شال سبز انداخته بودند، گفتند " پس فکر کردی ما از چیزش خوش مان آمده بود؟ خب، به همین دلیل است." همین آگاهان ادامه دادند، البته فقط موسوی نیست که از روحانیت خوشش نمی آید، کروبی هم همین طور است، خاتمی هم همین طور است، هاشمی هم همین طور است، صانعی هم همین طور است، منتظری هم همین طور است، شما ده تا روحانی که بلد باشد چهار کلمه حرف بزند و آدم از شنیدن حرف هایش کهیر نزند و بلد باشد انگشت هایش را درست بشمرد و هنوز با مردم رابطه اش را از دست نداده باشد، نشان بده که از روحانیت خوششان بیاید، تا بقیه هم همین کار را بکنند. نگاه نمی کنند که چکار کردند که این طور شده، بدبختی کانال یک می زنی یک روحانی دارد مزخرف می گوید، کانال دو می زنی یکی دیگر مزخرف می گوید، مجلس را نگاه می کنی یک روحانی دارد زور می گوید، پلیس را نگاه می کنی یک روحانی بالای سرش دارد زور می گوید، شکایت می کنی، یک روحانی به تو می گوید هیچ حقی نداری، توالت می روی، یک روحانی سی سال است نشسته آن تو و بیرون نمی آید، بعد از نود و عمری هم یک روحانی پیدا می کنی که چهار تا حرف درست می زند، پیگیری که می کنی تازه می فهمی از طرف دادگاه روحانیت استریپ تیز شده یا سه سال است زندان است، یا ده سال است ممنوع المنبر است، یک تپه گلکاری نشده باقی گذاشتید که ملت بگویند حاج آقا سلام!
ابوالقاسم رئوفیان، یک آقایی که حرف هایش گاهی اوقات تصادفا منطقی به نظر می رسد، اما قیافه اش نشان می دهد که یک مشکلی دارد، اظهار داشت " دستی در کار است تا روحانیت علیه روحانیت قرار گیرد." اتفاقا به نظرم طرف متوجه است که مشکل از کجاست، وگرنه بطور طبیعی باید می گفت " دستهایی در کار است" وقتی می گوید " دستی در کار است"


                                   پست شده توسط هومن از لندن

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:40  توسط مردم ايران | 
            یادداشت شیرین عبادی برای مردانی که زن بودن را ننگ نمی‌دانند

پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمی‌‌دانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیا تی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاری‌های مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران ، دروغ شنیده‌ام که هیچ سخن و حد یث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه. مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدتها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمی‌‌دانستند که شما رویا دارید نه کابوس- شما از ستمگر نمی‌‌هراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.

فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از "زن" بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب می‌‌آورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است. شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام می‌‌گذارید و حقوق انسانی‌ خواهرانتان را پاس می‌‌دارید. شما واژه "فمنیست" را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاه‌ها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاه‌ها به جرم "فمنیست" بودن به زندان افتادند، سالها روزی نامه‌های دولتی مرا به علت "فمنیست" بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمنیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای‌ ،"زن بودن" و افتخار به شزن بودن است و بس- ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل می‌‌دانند. و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی‌ که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی‌ به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی‌ شرمانه در قانون نوشتند: "اگر مردی زنی‌ را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی‌ که به قتل رسیده، برای قصاص قا تل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد". آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی‌ را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی‌ نیست ونیاز جامعه به زنان فقط آن است که "نشینند و زایند شیران نر" و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاه‌ها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاه‌ها ایجاد کنند. سعی‌ کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم "اقدام علیه امنیت ملی‌" خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید ، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند. پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشته‌ها می‌خواهم شما را از "جنبش دانشجویی" بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.

شیرین عبادی / چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹

                                            

  پست شده توسط هومن از لندن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 22:21  توسط مردم ايران | 
 

                                   انقلاب در ايران يك ضرورت است

بر اساس پيش نويس قانون اساسي افغانستان كه اخيرا انتشار يافته، نوع حكومت آينده اين كشور  جمهوري اسلامي افغانستان عنوان شده است. انتشار اين پيش نويس شور و شوق خاصي در ميان طيف وسيعي از اصلاح‌طلبان داخل و خارج حاكميت كه مايلند حكومت اسلامي ايران با حك و اصلاحاتي در آن باقي بماند و در پي تلفيق و آشتي دادن دين با “دمكراسي“ هستند بوجود آورده است. آنها پيش نويس قانون اساسي افغانستان را نوعي “دمكراسي ديني“ مي‌‌پندارند و  بر اين باورند اگر آنگونه كه در اين پيش نويس آمده، بيشترين قدرت در اختيار كسي باشد كه مستقيما توسط راي مردم بر سر كار آيد، حاكمان جديد افغانستان الگوئي از مردم سالاري اسلامي را مي‌سازند كه آنها مدعي ايجاد آن در ايران هستند. قانون اساسي پيشنهادي افغانستان مانند قانون اساسي رژيم جمهوري اسلامي ايران خشونت طبقاتي و نابرابري‌هاي مبتني بر نظام سرمايه‌داري را در افغانستان نهادي مي‌كند و مذهب را بعنوان عامل بازدارنده در مقابل خواست عمومي توده‌هاي رنجبر و ستم‌كشيده اين كشور براي دستيابي به يك جامعه نوين و انساني، در حيات اجتماعي و حكومتي اين كشور تصريح مي‌كند. آنچه ظاهرا مايه دلخوشي اصلاح‌طلبان ايراني در پيش نويس قانون اساسي افغانستان است ملغمه ضد و نقيضي است كه از برابري همه افراد، اعلاميه جهاني حقوق بشر و مراجعه به آراء عمومي براي انتخاب رئيس جمهور  نام مي‌برد. مرتبط ساختن قانون اساسي افغانستان به اسلام و درآميختگي مذهب و حكومت در پيش نويس اين قانون بويژه در  آنجا كه مي‌گويد هيچ قانوني در كشور نبايد با اسلام مغايرت داشته باشد، دين رسمي كشور را اسلام اعلام مي‌كند، براي رئيس جمهور شرط مسلمان بودن را تعيين مي‌كند، حق تشكيل احزاب سياسي و مرامنامه و اساسنامه آنها را به رعايت “احكام دين مقدس اسلام“ مشروط مي‌سازد، نشان مي‌دهد تا چه حد با مباني“دمكراتيك“  و “حقوق بشر“ مورد ادعاي آن در تناقض است و الگوبرداري از آن از سوي اصلاح طلبان ايراني تا چه اندازه فريبكارنه است.

پيش نويس قانون اساسي افغانستان با دخالت، نظارت و تاثيرگزاري نمايندگان سازمان ملل و آمريكا در امور افغانستان تدوين شده است. هدف آمريكا و  اروپائيها در افغانستان و ساير كشورهاي منظقه  اين است كه  مذهب در اشكال گوناگون در حيات اجتماعي و فرهنگي اين جوامع بازتوليد شود. سیاست آمريكائي و اروپائي از مذهب همواره به عنوان عاملي براي تحميق توده‌ها و بازدارندگي در مقابل خواست آنها براي پيشرفت در عرصه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي استفاده كرده‌اند. در دهه هفتاد ميلادي براي مقابله با رشد كمونيسم در خاورميانه، زمينه‌هاي پيدايش بنيادگرائي ديني و گروها و دستجات منتسب به آنها را بوجود آوردند و در برخي كشورها نظير ايران و پاكستان به آنها كمك كردند قدرت سياسي را بدست بگيرند. از طريق بازتوليد بينادگرائي ديني و دخالت دادن آن در امور سياسي و حكومتي خشونت عليه دگرانديشان كمونيست و  آزاديخواه و سركوب عمومي را دامن زدند. با فرورپاشي اتحاد شوروي، بينادگرائي ديني(اسلامي) كه روزي همراه و هم منزلت آمريكا و متحدان اروپائي و غير اروپائي‌اش در ايجاد خشونت در جوامع منتسب به مسلمانان بود، دستاويزي شد براي ايجاد “نظم نوين جهاني“‌ و  اشغال نظامي افغانستان و عراق. دين(اسلام) با محتواي بينادگرائي و كاركرد سياسي گذشت‌اش، در عرصه كارزار سرمايه براي ايجاد بازار آزاد و يك دست كردن بازارها به منظور ورود به فاز جهاني شدن، نه تنها ديگر مورد استفاده ندارد، بلكه به يك عامل دست و پاگير بر سر راه پيشرفت آن تبديل شده است. سرمايه‌داري ديگر به دين(اسلام) به صورت گذشته نياز ندارد. از اين ببعد، دين تنها وظيفه‌اش تحميق توده‌ها خواهد بود و بايد بعنوان عامل بازدارنده فرهنگي، اجتماعي و ترقي‌خواهي در جوامع تحت سلطه عمل كند. دين و ارتباط آن با حكومت در كشورهاي “اسلامي“ بايد مبتني بر نيازهاي دوران حاضر سرمايه‌داري در سطح جهاني و بافت اجتماعي و سياسي اين كشورها شكل بگيرد. اگر اين رابطه در افغانستان به دليل مناسبات عقب مانده و سنتي آن تلفيق دين دولت به صورت آشكار است، در عراق بنا به وضعيت متفاوت آن اين تلفيق تا حد واژه‌ها كمرنگ‌تر خواهد بود. اما نه آمريكا و نه اروپا، هيچيك علاقه‌اي ندارند حكومتي سكولار و بدون تقيد به اسلام در اين كشورها و حتي ايران روي كار آيد. آنها مي‌خواهند اين كشورها اسلامي باقي بمانند تا منافع سرمايه‌داري تامين گردد. آنها هيچ اهميتي به خواست مردم نمي‌دهند و چنانچه گاهي تحت فشار افكار عمومي جهانيان ظاهرا از برقراري دمكراسي بورژوائي در اين جوامع صحبت مي‌كنند، منظورشان حتي دمكراسي صوري و نيم بندي كه در كشورهاي غربي در سطوح مختلف برقرار است نيست. آنها هيچگاه خواهان آزاديهاي اساسي و به قدرت رسيدن توده‌هاي مردم و نمايندگان واقعي آنها در اين جوامع نيستند. تهيه پيش نويس قانون اساسي افغانستان و تقيد آن به اسلام كه بدون نظرخواهي از مردم و  بعنوان تنها الترناتيو حكومتي به جامعه و توده‌هاي مردم اين كشور تحميل مي‌شود نشانگر دمكراسي ادعائي آنها است.

در ايران اگر چه وضع فرق مي‌كند و مردم در سطح وسيعي بخاطر تجربه تلخ و خونيني كه از حكومت ديني دارند از دين بيزار شده و حاضر نخواهند بود بعد از حكومت اسلامي، تن بيك رژيم مذهبي بدهند، اما در صورت تغييرات غيرانقلابي كه بدون ترديد با دخالت بيگانگان خواهد بود و قدرت تاثيرگذاري بر آن را از مردم گرفته و بيك مجمع انتصابي نظير لويه جرگه در افغانستان و شوراي حكومتي در عراق خواهد سپرد، قوانين در صور ديني آن بازتفسير و اسلام بعنوان دين رسمي كشور تعيين خواهد شد.  پيش نويس قانون اساسي افغانستان زنگ خطري است براي توده‌هاي مردم ايران كه از دين و حكومت ديني برگشته‌اند و مي‌خواهند فارغ از تسلط دين بر حيات اجتماعي و سياسي خود، جامعه‌اي بسازند كه بند بند قوانين آن را مطابق با منافع و نيازهاي انساني خود مبتني بر يك جامعه آزاد و برابر در همه‌ي عرصه‌هاي فردي، جنسي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي بسازند.   اكنون توده‌هاي مردم ايران اعم از زن و مرد، پير و جوان، كارگر و معلم و كارمند و دانشجو در برابر يك وظيفه تاريخي قرار گرفته‌اند. براي جلوگيري از دخالت بيگانگان در امور  ايران و تكرار فاجعه افغانستان و عراق در  اين سرزمين، براي آنكه توده‌هاي مردم ايران به استقلال و آزادي و تامين واقعي حقوق برابر براي همه در برابر قانون دست يابند، انقلاب در ايران يك ضرورت تاريخي و اجتماعي است. دموكراسي توده‌اي و حقوق بشر آن زمان تامين مي‌گردد كه تبعيض و تضييقي در جامعه وجود نداشته باشد، ستم، استثمار و تفاوتها از بين برود، كار مزدي ملغا گردد، ثروت جامعه و دست رنج توده‌ها به تساوي براي رفاه و خوشبختي همگان هزينه گردد. اين مهم تنها در پناه يك انقلاب اجتماعي، دگرگوني‌هاي بنيادي، جدائي كامل دين از دولت، آموزش و پرورش و ساير نهادهاي اجتماعي و كسب قدرت سياسي از سوي توده‌هاي مردم ميسر خواهد بود.

                         عباس افشم / عضو كانون زندانيان سياسي در تبعيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 1:55  توسط مردم ايران | 
 

                                نخست وزيرِ محترمِ دولتِ فخيمهء انگلستان

عاليجناب گوردوُن براون

 هدف از نگارشِ اين اعتراضنامه ، اشاره به عواملِ داخلی و خارجیِ روی کار آمدنِ حکومتِ جنايت پيشهء جمهوری اسلامی، که با بيش از سه دهه عمرِ ننگينش، علاوه بر به زنجير کشيدن و کشتارِ ملتِ ايران ، جهان را نيز به آشوب کشانده است، نميباشد . همچنين هدف از نگارشِ اين نامه ، اعتراض به سياستِ خارجهء 30 سالِ پيشِ دولتِ فخيمه ، که اکثريتِ ملت ايران معتقدند از پشتيبانان و عواملِ روی کار آمدنِ خمينی و حکومتِ جمهوریِ اسلامی بوده، نيز نميباشد .امروز به خود اين اجازه را داديم که با ارسالِ اين نامه، اعتراضِ خود را به روندِ سياستهای کنونیِ برخی رسانه های انگليسی، که در اهانت به باورها و رهبرانِ ملیِ ايران کوتاهی ندارند، بيان نماييم .ازينرو و به جهتِ سعی در پيشگيری از طولانی شدنِ اين اعتراضنامه، در ادامه توجه شما را به دلايلِ اين اعتراض که در ارتباط با گفتگوی  بی بی سی  با رضا شاهِ دوم ميباشد، جلب مينماييم :

-         رعايتِ احترام و نزاکت در گفتگو، بخصوص در برخورد با يک مهمان، يکی از شئونِ اخلاق و ادبِ سياسی ميباشد ، که در مصاحبهء اخيرِ  بی بی سی با رضا شاهِ دوم، به هيچ وجه توجهی به آن نگرديده ؛ 

-         پاسخ دهنده به پرسش، ميبايست در انتخابِ پاسخِ خود آزاد باشد و پرسش کننده نبايد سعی در تحميلِ پاسخِ دلخواهِ خود نکند ، چون اين روش نيز مغايرتِ کامل با شئونِ روزنامه نگاری داشته و بر خلافِ اصولِ دموکراسيست ؛

-         به بيراهه بردنِ عمدیِ گفتگو ، با مطرح کردنِ پرسشهای غيرِ مربوط با موضوعِ برنامه و همچنين غيرِ مربوط با مسائلِ بحرانی و سياسیِ روز نيز ، مغايرت با اصلِ مهمِ خبرنگاری، که بيطرفی ميباشد ، داشته و اثبات در هدفمندیِ پرسش کننده ميکند ؛

-         جريحه دار کردنِ احساساتِ ملتی که پس از سی سال اسارت، خفقان، شکنجه و کشتار، چشم انتظارِ رسيدن به آزادی ميباشند و آرزوی حداقل پشتيبانیِ معنویِ جهان را در اينراه دارند، با توهين به رهبرِ ملیِ مبارزاتشان ، بدور از وجدانِ انسانی و ديپلماسی ميباشد ؛

-         ما اطمينان داريم که در دورانِ پر افتخارِ 50 سالهء دو پادشاهِ پهلوی، ايران با سرعتی تمام بسوی جامعه ای دموکرات  در حرکت بود و دلايلِ بسيار در اين ارتباط موجود ميباشند ، ولی حتی اگر در مصاحبهء مذکور در بی بی سی، پرسش کننده باورش بغير از آنست ، بازخواست از هر شخصی بدليلِ اشتباهات و يا خطاهای ديگران را غيرِ قانونی و مغاير با موازينِ حقوقی ميدانيم ؛

-         همچنين، عدمِ تمايز ميان يک گفتگوی رسانه ای که خبرنگار بايد در جايگاهِ يک پرسش کنندهء بيطرف باشد را، با گفتگويی که بيشتر شباهت به يک محکمهء دادگاهی که خبرنگار خود را در جايگاهِ قاضی و محاکمه کننده قرار داده بود را، عدم تجربهء شغلی و يا دشمنیِ عمدی دانسته و آنرا در مغايرت با محدودهء وظايفِ يک ژورناليست و يا يک رسانهء بين المللی ميدانيم ؛

 مواردِ بسيارِ ديگری نيز وجود دارند ، ولی چون هدف سعی در خلاصه کردنِ اين نوشتار ميباشد، به همين مقدار بسنده ميکنيم و در ادامه، خواستارِ پاسخ به چند پرسش از سوی شما و مسئولينِ رسانهء بين المللیِ بی بی سی ميباشيم :

-         در ارتباط با ايران، مشکلِ شما با پادشاهی در ايران در کليتش ميباشد ، يا با پادشاهیِ شاهنشاه آريامهر محمدرضا پهلوی ؟

-         اگر مشکلِ شما با پادشاهی در کليتش هست ، پس چگونه اعتراضی به پادشاهیِ حکومتِ بريتانيا نميکنيد ؟

-         اگر مشکلِ شما با پادشاهیِ شاهنشاه آريامهر محمدرضا پهلوی ميباشد که البته فراموش نکنيم امروز ملتِ ايران به او خدا بيامرز ميگويند و حسرتِ آنزمان را ميخورند ، چرا توجه به اين نکته نميکنيد که ايشان ديگر در قيد حيات نيستند و مبارزهء آزاديخواهان و طرفدارانِ پادشاهی نميتواند دوباره ايشان را شاه کند، بلکه هدفِ امروزِ ما بازگشت به هويت و فرهنگ و تاريخِ ملی خود ميباشد و نبايد بدليلِ اينکه خبرنگاری با پادشاهی که ديگر در قيدِ حيات نيست دشمنی دارد ، باورِ پادشاهی را در کليتش زيرِ سئوال ببرد و يا پاسخِ اعتراضش را از شخصِ ديگری بخواهد ؟

-         اگر باورِ شما، بر خلافِ باورِ ماست که معتقديم پادشاهانِ پهلوی از افتخاراتِ تاريخِ ايران ميباشند و دليلِ مخالفتِ شما با پادشاهی در ايران اينست،  چرا توجه نميفرماييد که در دوران موجوديتِ انگلستان و بريتانيای کبير نيز، پادشاهانِ خودکامه بسيار بودند ؛  آيا درست است که پادشاهی امروز در انگلستان را بدليلِ وجودِ برخی پادشاهانِ خودکامه در طولِ تاريخِ انگلستان، زيرِ سئوال ببريم ؟

-         اگر معتقديد که سقوطِ پادشاهی در ايران، ديگر بازگشتِ پادشاهی به ايران را موجه نميکند ، چرا در ارتباط با اسپانيا که پس از سقوطِ پادشاهی و استقرارِ جمهوری، دوباره پادشاهی بخواستِ ملت بروی کار آمد، ايرادی نداريد و يا اينکه حتی در موردِ انگلستان که در دورانِ قيامِ ضدِ سلطنتیِ اليور کرامول که پادشاهیِ انگلستان برای مدتی به جمهوری تبديل گرديد ، در بازگشتِ دوبارهء پادشاهی به انگلستان، اعتراض و يا ايرادی نداريد ؟

-         چرا خود را عقلِ کل دانسته و فکر ميکنيد که حق داريد برای ديگر ملتها تصميم بگيريد ؟

-         آيا دلايلِ اين دشمنيهای واضح و علنی، اين نيست که منافعِ اقتصادیِ خود را در وجودِ حکومتِ جنايت پيشهء جمهوریِ اسلامی و يا اينکه نبودنِ پادشاهی در ايران ميدانيد ، حتی اگر اين باورِ شما به قيمتِ لگد مال شدنِ حقوقِ بشر در ايران و ريختنِ خونِ ملتِ ايران تمام شود ؟

-         آيا به گوشِ مبارکتان نرسيده است که ملتِ ايران، مسئولِ بيشترين مشکلاتِ سياسی در تاريخِ معاصرِ خود را حکومتِ فخيمه ميداند و آيا برايتان مهم نيست که با تغيير در سياستِ خارجهء خود، اثبات کنيد که حداقل امروز از اقدامهای مخفیِ استعمارگرانه دست برداشته ايد و به ديگر ملتها، نه فقط در شعار، بلکه عملاً نيز احترام ميگذاريد ؟

-         و آخرين پرسش و شايد مهمترين پرسش اينست که چرا رسانهء بی بی سی توجه نميکند که اهميتِ بيانِ يک موضوع و پرسش يا بازخواست در اينست که مخاطبِ پرسش بايد در ارتباطِ مستقيم با موضوعِ پرسش باشد تا انتظارِ پاسخ را از او داشت ؟  و چون هيچگاه رضا شاهِ دوم، اعلام نداشته اند که هدفشان از مبارزه، استقرارِ پادشاهيست ، بلکه هميشه فرموده اند که اولويتِ امروز و هدفِ ايشان آزادیِ ايران ميباشد و بس، و انتخابِ نوعِ نظام بر اساسِ خواستِ ملت خواهد بود، پس آيا بازخواست در ارتباط با پادشاهی از ايشان را، غيرِ معقول نميدانيد ؟

 در پايان، مجدداً بر اعتراضِ خود در چگونگیِ برخوردِ نادرستِ بی بی سی تأکيد ميکنم و خواستارِ ترميمِ اين اشتباه که نارضايتیِ همگان را بر انگيخته است ميباشيم و همچنين اعلام ميداريم که اگر رسانهء بين المللی بی بی سی، امروز زمانيکه ملتِ ايران در جنگ برای رسيدنِ آزاديست ، بحث در ارتباط با پادشاهی را مهم ميداند و نه اولويتهای اساسیِ ديگر را ، ما طرفدارانِ پادشاهی موظف و آمادهء پاسخگويیِ مستقيم در برنامه های اين رسانه و يا هر رسانهء ديگری ميباشيم و  نه شهريارِ ايران که بعنوانِ يک رهبرِ ملیِ مبارزاتی، امروز نه برای پادشاهی و يا جمهوری، بلکه فرا حزبی عمل مينمايند .

 در انتظارِ عکس العملی موجه و پاسخِ مسئولانهء شما ميباشيم .

با احترام

" جنبش سیاسی اجتماعی پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضا شاه دوم "

                        پست شده توسط  pourchiat  از انگلستان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 3:7  توسط مردم ايران | 
 

خواست جدائي دين از سياست در جامعه انچنان قوت گرفته كه ارگانهاي امنيتي رژيم شب و روز به يكديگر در اينباره هشدار ميدهند. امروز بصراحت موج عظيم برگشت ضد مذهبي در جوامع بزرگ شهري ايران ديده ميشود،
 موجي كه تمامي ابعاد و شئونات زندگي را فراگرفته است. بسياري از جوانان (در شهرهاي بزرگ) نتنها براي جدائي دين از سياست تلاش ميكنند، بلكه سعي ميكنند دين را از زندگي روزمره شان، مناسبات فردي شان، از عواطف و كسب و كارشان كنار بگذارند.
واقعيت اينست كه جامعه ايران عليرغم سي سال فشار حكومتي، جامعه اي اسلامي نيست. بسياري از مردم حكومت اسلامي نميخواهند. اسلام در حاكميت تنها بضرب زندان، اعدام، شكنجه و سانسور سر كار مانده است. سي سال است كه ميكوشند اين مردم را اسلامي كنند. مردم مقاومت ميكنند وامروز نتنها شاهد مقاومتشان بلكه شاهد تلاش و اعتراضاتشان براي عوض كردن قوانين اسلامي هستيم.
صراحتا كارت مذهب سياسي در جامعه ايران سوخته است. ايت ا... خميني كارت مذهب را مصرف كرد، اعدامها  و جنايت هاي او مذهب سياسي را بعنوان مرتجع ترين ايده اجتماعي (در تاريخ معاصر)  به ثبت رساند، لذا امروز نمیتوان پشت صخره تمايلات مذهبي پنهان شد. صخره در حال فروپاشي است و اگر براستي كسي بدنبال ازاديخواهي است بايد به موج اجتماعي امروز ايران بپيوندد. موجي كه به تشكيل حكومت پارلماني ازاد (دوره ای) در ايران منجر خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 2:23  توسط مردم ايران | 
 

امروزپنجشنبه 26 آذرماه ساعت چهار صبح مصلح زماني درزندان ديزل آباد كرمانشاه اعدام شد.
جمهوري اسلامي با وجود تلاش هاي گسترده واعتراضات درداخل وخارج ازكشور براي نجات جان مصلح زماني سرانجام مصلح زماني را اعدام كرد.
مصلح زماني درسن 17 سالگي به جرم داشتن رابطه جنسي با دوست دخترش توسط نيروهاي نظامي وبسيج سپاه پاسداران دستگيرشد. نيروهاي انتظامي اين نوجوان را مورد شكنجه وآزار قرار دادند. برايش پرونده سازي كردند، متهم به شرارت در بلاد اسلامي شد، حكم اعدام برايش صادرگرديد، بدون وكيل مدافع حكمش توسط شعبه ششم قوه قضاييه جمهوري اسلامي مورد تاييد قرار گرفت.
جمهوري اسلامي وقاضي هايش شش سال مصلح را درحبس وسلول نگه داشتند وسرانجام اعدامش كردند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:25  توسط مردم ايران | 
 

اعتراف بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح:

محاسباتمان در مورد جنبش سبز غلط بود

همزمان با ادامه اعتراضات حامیان جنبش سبز و در شرایطی که راهکارهای نیروهای امنیتی برای سرکوب این جنبش اجتماعی نتیجه ای در بر نداشته، ستاد کل نیروهای مسلح بولتن محرمانه ای منتشر کرده که در آن، ضمن اعتراف به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی، راهکارهای جدیدی برای سرکوب معترضین پیشنهاد شده است.ستاد مشترک کل نیروهای مسلح ماه گذشته و در آستانه تجمعات روز 13 آبان، گزارشی با عنوان "تاملی بر حوادث روز قدس و راهبردهای آتی" منتشر کرد که به تازگی نسخه ای از آن به دست "روز" رسیده است. در این گزارش، با اشاره به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی در مورد اقبال اجتماعی به حرکت های اعتراضی و ناکارآمدی روشهای حکومتی در خاموش کردن جنبش سبز، راهکارهای جدیدی برای برخورد با تجمعات 13 آبان و 16 آذر توصیه شده است.

در این بولتن محرمانه که توسط معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح در اختیار برخی مدیران ارشد کشوری قرار گرفته، ضمن اعتراف به اشتباه برآوردی نهادهای امنیتی و نظامی درمورد جنبش سبز آمده است: "برآوردهای اولیه نهادهای مسئول در مورد کمیت و کیفیت حضورکسانی که با فراخوان نامزدهای شکست خورده و شبکه های مختلف ماهواره ای و سایبری به صحنه آمده بودند با واقعیت تطابق نداشت و نشان داد که کمبودها و نواقص در خصوص تهیه برآوردهای اطلاعاتی در این گونه موارد وجود دارد. حضور افراد مذکور در شرایطی صورت گرفته که بیش از صد روز از زمان انتخابات می گذرد و طی این مدت بسیاری از سران اصلی آشوبها دستگیر شده و با پخش جریان محاکمه آنها افکار عمومی به میزان زیادی با اهداف و آشوبهای بعد از انتخابات آشنا شده و مسئولان نظام با سخنان روشنگرانه خود سعی در ایجاد آرامش در فضای سیاسی کشور را داشتند."

 تصمیمات محرمانه "درز می کنند"

در ادامه،  تهیه کنندگان بولتن به گلایه از بی توجهی نهادهای امنیتی به بازداشت افرادی که آنها را "سرپل شبکه های ارتباطی" می نامد، می پردازند و می نویسند: "بر اساس برنامه ریزهای انجام شده قرار بود با دستگیری سر پل های شبکه های ارتباطی اغتشاشگران قبل از روز راهپیمایی، حلقه اتصال برنامه ریزان با بدنه اجتماعی آنها قطع شود، اما بی توجهی به این امر باعث شد در روز راهپیمایی شاهد سازماندهی و نحوه حضور این گروه در ساعت و مکانهای مشخص و پیش بینی شده آنها باشیم."

در ادامه نویسندگان این گزارش، با گلایه از "درز" کردن تصمیمات محرمانه به رسانه های مخالف، در این خصوص به مسئولین هشدار می دهند و می نویسند: "اگرچه حضور اغتشاشگران در راهپیمایی استفاده از حاشیه امن افرادی نظیرخاتمی، موسوی، کروبی بود، اما اطلاع آنها از برنامه نیروهای انتظامی و امنیتی در عدم برخورد، میزان حضور و تجری آنها موثر بود. این امر می تواند بیانگر این باشد که تصمیمات محرمانه به راحتی به بیرون درز می کند ".کارشناسان امنیتی نویسنده این گزارش، در قسمت دیگری، نگرانی خود را نسبت به هواداری بدنه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حتی برخی مدیران از جنبش سبز چنین بیان می کنند:  "بعضی از مدیران و مسئولین در ادارات و موسسات دولتی در میان معترضان خیابانی دیده می شوند، بدون آن که هیچ نگرانی از تبعات این حضور خود داشته باشند. متاسفانه به هم ریختگی فضای اداری با تغییر بخش عمده ای از وزرا، شرایط را برای چنین حضورهایی مهیاتر ساخته است."

از نکات قابل توجه این گزارش امنیتی، سعی آن در بازشناسی ماهیت و خواستگاه جنبش سبز است. گزارش ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به بی توجهی هواداران جنبش سبز به شعارهای سنتی روز قدس و سر دادن شعارهای جدید نتیجه می گیرد که خواستگاه این جنبش از طبقات مرفه و متوسط به بالا است و در تحلیل ماهیت آن تاکید می کند: "در تحلیل ریشه های این گونه تحرکات، سه عامل یا ماهیت اساسی را می توان بر شمرد: نخست، ماهیت سیاسی.  دوم، ماهیت فرهنگی اجتماعی و سوم، ماهیت امنیتی.. تحرکات این طیف اگرچه در آستانه انتخابات متناسب با شرایط سیاسی کشور اوج گرفت و پس از انتخابات با توجه به فراخوان موسوی و حوادث روزهای بعد از انتخابات ماهیت امنیتی به خود گرفت، اما روند بعد از ان نشان داد که ماهیت تحرکات آنها بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد تا سیاسی و امنیتی. رهبران آنها در داخل سیاسی هستند و در بیرون امنیتی و البته ماهیت مطالبه اصلی آنها اجتماعی و فرهنگی است."

 مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند

در بخش دیگری از این گزارش، تلاش شده تا حضور گسترده زنان در جنبش سبز را عامل تحریک مردان قلمداد کنند و ادعا شده: "حضور دختران و زنان در کنار مردان که با عدم رعایت موازین شرعی نیز همراه بود در تحرک بخشیدن به مردان نقشی اساسی داشت."

از دیگر نکات قابل توجه این گزارش، بندی است که در آن نسبت به راهکار معترضان برای استفاده از تقویم مناسبت های رسمی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی شده است: "با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی  جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز و افراطی در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."

کارشناسان امنیتی نویسنده بولتن محرمانه، همچنین جداسازی "عناصر افراطی" جنبش از عناصر" صرفا معترض" را راهکار مناسبی برای مدیریت اعتراضها می دانند و می نویسند: "به دنبال طرح شعارهای ضد ارزشی و روشن شدن ماهیت این جریان، شاهد صف بندی جدید این طیف در عرصه های سیاسی-اجتماعی خواهیم بود که در چنین شرایطی، با جدا سازی عناصر افراطی و برانداز از عناصر صرفا معترض، می توان تحرکات آنها را با هوشمندی مدیریت کرد".این بولتن در بخش دیگری به برخورد نیروهایی که آنان را "خودی" می نامد می پردازد و با اینکه مدعی بیشتر بودن جمعیت آنها از معترضین است، ولی حضورشان را "انفعالی" ارزیابی می کند و به همین دلیل پیشنهاد ایجاد مرکزی با هدف "هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران" را طرح نماید. در این بخش آمده است: "به رغم حضور گسترده مردم حزب الله در اطراف این عده، به دلیل عدم سازماندهی و هدایت مناسب، مدافعیت نظام اثر کندی بر کنترل و تغییر شعارها و راهبردهای هنجار شکنانه داشتند. نداشتن نقشه راه و عدم بهره برداری مناسب از امکانات برای تحت الشعاع قرار دادن تحرک آنها سبب شده بود آنها در نقاطی که متمرکز شده بودند بر جمعیت نیروهای خودی غلبه یابند.در حالیکه در بعضی نقاط خاص، آنها در شعار ها و برنامه هایشان تحرک و انسجام کاملی داشتند، در صحنه مقابل، نیروهای حزب اللهی با کمترین واکنشی آرام و ساکت از کنار آنها می گذشتند.متاسفانه نیروهای ما در عرصه های فرهنگی، سیاسی و امنیتی جزیره ای عمل می کنند و به دلیل فقدان انسجام لازم برای بهره برداری از ظرفیتهای موجود، نیروهای اندک آنها با فضا سازی روانی بر محیط پیرامونی این عرصه ها غلبه می یابند.کشور فاقد مرکزی برای هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران است و شورای امنیت وزارت کشور طی این مدت جلسه ای را در این خصوص تشکیل نداده و همه نگاهها بر شورای عالی امنیت ملی است که البته شان آن نیز مدیریت حوادث در صحنه نیست."

 راهکار: تشکیل گروه های حزب اللهی

قسمت آخر گزارش که به تبیین به راهکارها و راهبردها اختصاص دارد، جنبش سبز را یک "جنگ نرم" علیه جمهوری اسلامی می داند و برای مقابله با آن "ارتشی نرم" را لازم می داند: "مقابله با جنگ نرم، همچون جنگ سخت علاوه بر داشتن استراتژی و تاکتیک مناسب نیازمند لشکرها، تیپ ها و به طور کلی سازمان رزم مناسب جنگ نرم است. لذا صروری است الویت اصلی مدیران در صحنه بر سازماندهی نیروهای متناسب با جنگ نرم باشد. به طور مثال تشکیل دسته های چند نفره از نیروهای حزب اللهی و بسیجی و حضور با برنامه و شعارهای متاسب می تواند این جمع ها را متفرق کند."

در ادامه، سه راهبرد برای مقابله با این جنبش مطرح می شود که عبارتند از: "روش حذفی، روش تعاملی، روش تحدیدی."

 نویسندگان گزارش معتقدند: "در شرایطی که گردانندگان این جریان در عرصه اجتماعی حضور دارند، برخورد حذفی چندان جواب نمی دهد و تعامل با این طیف نیز بر ظرفیت و امکان آنها می افزاید بهترین روش در این شرایط، برخورد تحدیدی است که با محدود سازی آنها در عرصه های اجتماعی وسیاسی احساس کنند راهی جز عقب نشینی از مواضع افراطی خود ندارند." از جمله راهکارهای تحدیدی مطرح شده در این بولتن جلوگیری از فیلم برداری و عکس برداری توسط مردم عنوان شده است: "در نحوه مقابه با عوامل آشوب طلب باید راهکارها مبتنی بر گرفتن و یا تحت الشعاع قرار دادن امکان تصویر و ضبط از آنها صدا باشد." راهکارهای دیگری که در بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح مطرح شده اند، از استفاده از هواداران غیر نظامی حکومت و تقویت مساجد گرفته تا بالا بردن هزینه کسانی که با جنبش سبز همراهی می کنند را در بر می گیرند. در این قسمت، "ضرورت انجام اقدامات توجیهی برای ارتقاء بصیرت مدیران و مسئولان و آحاد مردم در بخشهای مختلف به ویژه استید دانشگاه، دانشجویان و فرهنگیان" مورد تاکید قرار گرفته. در مقابل، "ضرورت بالا بردن هزینه های حضور در این گونه تجمعات (محرومیت های اجتماعی،شغلی و...) برای کسانی که بی محابا در تجمعات عتراضی شرکت می کنند" یادآوری شده است.

در گزارش همچنین تاکید شده: "مسئولان برای بازگشت آرامش در کشور و ایجاد فضای رقابتی سالم، ضرورت دارد در گفتار خویش تجدید نظر نمایند. گفتمان سازی موازی جهت ایجاد اشتغالات ذهنی مخاطبان و مدیریت افکار عمومی نقش اساسی در کاهش ظرفیت و تحرک این جریان دارد. در این زمینه لازم است گروهایی فعال شده و با طرح موضوعات مناسب فضای تبلیغاتی و رسانه ای را عوض کنند." گزارش تصریح دارد: "تقویت نهادهای مردمی نظیر مساجد به عنوان نقاط کانونی اطلاع رسانی و بسیج مردم در شرایط ویژه، الویتی اساسی در مقطع کنونی دارد.با وجود تکثر رسانه ای در کشور، متاسفانه رسانه ایی که با بودجه بیت المال اداره می شوند در نقطه مقابل راهبرئهای نظام عمل می کنند. مذاکره با مدیران این رسانه ها و سرمایه گذاری ویژه روی این گونه نشریات و روزنامه ها، باید به یک الویت اساسی تبدیل شود." سرانجام آنکه گزارش خاطرنشان می کند: "اختلاف سلیقه بزرگان و علما سبب شده است کسانی که اندک اعتقادی به نقش علما و مراجع ندارند، از اختلاف سلیقه و دیگاها برای تشریح اختلافات درونی و رویارویی علما و شخصیتهای نظام نهایت سوء استفاده را داشته باشند. رفع این آسیبها و ایجاد هماهنگی و انسجام در این عرصه، اهمیتی ویژه ای دارد".

                                           پست شده توسط معلم از بريتانيا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 1:23  توسط مردم ايران | 
 




آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن ، انتشارات تامسون (1814)

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..

گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و... به قرار زیر است:

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(1813 و 1828 م.)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎
جمع ‏کل: ۲63700 کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: 3۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ‏ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 م.)

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: 1226500 کیلومترمربع

‏‎ سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس

امارات:83600ک.م:
بحرین:694 ک.م:
قطر:11493ک.م:
عمان:309500ک.م:
جمع کل: 405287کیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000ک.م. و نیز عراق به مساحت 438317ک.م. در جمع حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.
 
  پست شده توسط هومن از لندن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 22:57  توسط مردم ايران | 
 

       از پيروزی جنجالی تا آستانه ی استيضاح!  /  كاكا ابراهيم۱۳۸۴

در بررسی وضعيت طبقاتی حاکمين در جمهوری اسلامی، تاکنون رسم براين بوده است که کمتر به تحليل آرايش طبقاتی درجامعه استناد شود. مواضع بيشتر درحدکلی ابراز می شوند. اين نظرات عمد هتا در قامت چند نظرمتفاوت نظير دولتی استثنائی، دولتی بورژوائی، دولت غيرمتعارف بورژوائی و دولتی نيمه بورژوائی  نيمه فئودالی،عرضه شده و تفسيرازاتفاقات نيز نه مبتنی بر بررسی منافع طبقاتی گروههای اجتماعی و طبقات و اظهارات و عم لکرد نماينده گان آنها، بلکه بعضا درحيطه ی حدثيات نظيرکلکهای آخوندی جهت حفظ قدرت و غيره، توجيه می شود که ضرب المثل قديمی "کار، کار انگليسيهاست" را در اذهان زنده می کند. و بالاخره روشن نمی شود که اين همه تضاد در درون هيئت حاکمه و بالا و پائين شدنها، اتفاقی است؟، بحران سازی برای حفظ خود است؟، يا متکی بر پايه ای مادی می باشند. تا زمانی که تحليل دقيقی از آرايش طبقاتی درجامعه صورت نگيرد، استدلالها در مورد حرکتها و تضادهای موجود درجامعه استوار نبوده و متزلزل و پاگلی باقی خواهندماند.
نماينده گان جناحهای مختلف بورژوازی حاضر به انجام چنين تحليلی نيستند. زيرا منافع خودشان را در خطر نمی اندازند. اين معضل به دوش نماينده گان طبقه کارگر افتاده است که سرنگونی نظام سرمايه داری حاکم و استقرار حاکميت پرولتاريا را مدنظر دارند. نوشته حاضر نيز ادعای ارائ هی تحليل دقيقی از وضعيت حاکمين ندارد، اما بر تحليل از عمل کرد 30 ساله ی جناحهای مختلف حاکميت، متکی است. عمل کردی که بيانگر منافع مادی طبقاتی ويژه ای می باشند.
انقلاب بهمن 1357 شورش عظيم کارگران و زحمتکشان عليه استثمار و ستم و اجحافات بورژوازی و دولت سرکوب گرش بود. قشر بالای خرده بورژوازی و بورژوازی متوسط جهت رسيدن به قدرت در شرايط مساعدی که کمونيست ها توسط رژيم شاه به شدت سرکوب می شدند، ابتکار عمل را در دست گرفتند و رهبری مبارزات مردم عليه رژيم درآستانه ی انقلاب، به دست نيروهای بورژوازی مذهبی افتاد. بورژوازی متوسط ليبرال ولائيک( نيروهای ملی  مدهبی و جبهه ملی) نيز درآستانه ی انقلاب، در وضعيت ضعف و
تشتت نظری و سازمانی، رهبری جناح مذهبی به سرکرده گيی خمينی را پذيرفتند. بعد از پيروزی انقلاب آنها توانستند تا حدودی در ارگانهای رهبری کشور حضوری کم رنگ بيابند. امپرياليستها نيز در شرايط ضعف و فقدان آلترناتيو مورد نظرشان در ميان نيروهای سياسی شرکت کننده درانقلاب و ارزيابی از خطر روسيه، به جای گزين شدن رژيم سلطنتی با جمهوری اسلامی، روی خوش نشان دادند. تنها استدلالی که تا کنون در مورد فوق، مسئله را به نوع ديگری میبيند، عبارت است از: "کار، کار انگليسيها بود" و مشخص نمی سازد که چرا انگليسيها که اين همه نفوذ درايران دارند که می توانند انقلابی به اين عظمت را بپاکنند، بعد از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ طی ربع قرن سکوت کردند و از منافعشان درايران حفاظت نکردند! بدين ترتيب معتقدان به اين نظر، عامل درونی (تضادهای طبقاتی درايران) را قربانی عامل خارجی می کنند که دربهترين حالات، جز درقشر کوچکی از روحانيون و تکنوکراتها، نمی توانست آن چنان نفوذی داشته باشد که انقلاب راه بياندازد. به علاوه دولتهای انگليس و آمريکا مورد نفرت اکثريت مردم ايران بودند.
بادست يابی حاکمين جديد به قدرت و ثروت به رهبری خمينی وبروز اختلاف نظر درمورد دخالت دين در دولت، تدريجا نيروهای سياسی وابسته به بورژوازی ليبرال(اعم از لائيک يا مذهبی) از قدرت حذف شدند و انحصار قدرت عمده تا دردست بورژوازی تجاری و در پوششی مذهبی، متمرکزشد. پس از سرکوبهای خرداد 1360، حکومت ظاهرا يک دست گرديد و رقابتها در درون حکومتِ "يک دست" ادامه يافت.
بورژوازی تجاری درقدرت که به کمک مذهب توانسته بود سکان اداره کشور را به دست آورد، درشرايط رشد نارضائی در صفوف کارگران و زحمت کشان و به منظور تحکيم حاکميت ارتجاع یاش، تحت رهبری ولايت فقيه، سياست محدودکردن نيمی از افرادجامعه(زنان) را در پيش گرفت و با سرکوب حرکتهای
کارگران، زنان، دانش جويان، ملل تحت ستم و اقليتهای مذهبی، نشان داد که نه مسئله ای درمورد استفاده از استثمار هرچه بيشتر نيمی از جمعيت(زنان) دارد، چون که تجارت متکی برپول نفت مشکلش را حل می کند و نه درچارچوب دموکراسی متعارف بورژوائی (از طريق پذيرش برخی از مواد آزاديهای دموکراتيک بورژوائی) حرکت می کند و راه حفظ قدرتش را هم تنها وتنها درسرکوب جنبشهای دموکراتيک و ضداستثماری، می بيند.
در دوران جنگ ايران و عراق و در شرايطی که خفقان رو به اوج می رفت، افرادی از درون هيئت حاکمه، مديران و دست اندرکاران در دولت و بنيادهای گوناگون، در آشفته بازار ايران، توانستند ثروتهای بادآورده فراوانی جمع کنند.
در دوره ی پس از پايان جنگ("دوران سازنده گی") اين سرمايه ها در رشته های توليدی به کارافتادند. اين دوره که مصادف بود با قبول سياست تعديل اقتصادی نئوليبراليستی امپرياليستی توسط دولت هاشمی رفسنجانی، که معنايش حرکت در سمت خصوصی سازی موسسات توليدی و تجاری دولتی بود تا سرمايه های بين المللی نيز بتوانند زمينه نفوذ راحت تری بدست آورند، به رشد بورژوازی صنعتی کمک کرد تا خواستار سهم بيشتری درقدرت دولتی شود و با پرچم استقرار دموکراسی پا به ميدان گذارد. سرمايه های بزرگ فراملی و در درجه اول سرماي ههای بزرگ آمريکائی نيز برای پايان دادن به تخاصمات موجود با دولت ايران و ورود مجدد به بازار ايران، به حمايت از سياست "دموکراتيکی کردن" رژيم پرداختند که بورژوا ليبرالها سکان آن را در دست داشتند. اين "دموکراتيکی کردن" ها معنائی جز باز گذاشتن دست
سرمايه داخلی وجهانی در استثمار نيروی کار نداشت.
رشد مبارزات توده ای ضد رژيم، فرصت مناسبی را فراهم کرد تا بورژوازی ليبرال تحت عناوين "اصلاح طلبی"، "مردم سالاری دينی" و "حاکميت قانون"، با قدرت فائقه ی انحصاری دربالاسر دولت، به صورتی آرام به دست و پنجه نرم کردن و مبارزه بپردازد. بسياری از نيروهای سياسی در اپوزيسيون حرکت جناح موسوم به "اصلاح طلب" را ترفند آخوندهای در قدرت برای شيره ماليدن برسر مردم و سرگرم کردن آنها براساس "از اين ستون به آن ستون فرج است" دانستند. درحالی که مضمون شعارهای مطروحه در طيف"اصلاح طلبان" نظير "حاکميت قانون"، "انتخابی شدن ارگانهای قدرت"، "محدود کردن اختيارات ولی فقيه"، "تغيير قانون اساسی" و غيره، نمی توانستند ترفندهائی باشند که، عليرغم اين که تيشه به ريشه ی قدرت حاکمه متکی بر اصل "ولايت مطلقه ی فقيه" می زد، توسط خود "ولی فقيه" سازمان داده شده باشد!
بدين ترتيب "اصلاح طلبان" توانستند با تکيه به رای اعتراضی مردم به جناح ولايت فقيه ، در قوه های اجرائی و مقننه پيروزی بدست آورند. اين درحالی بود که قوه قضائی در دست جناح حاکم باقی ماند و با تکيه به قانون اساسی جمهوری اسلامی، در برابر خواست ههای "اصلاح طلبی" که درچارچوب قانون اساسی خود را محصورکرده بود، سرسختانه ايستاد و نهايتا درشرايط بی عملی "اصلاح طلبان"، باقبضه کردن قوه های مقننه و اجرائيه ، آنها را از صحنه ی قدرت دور نموده و ظاهرا بار ديگربه "يکدست کردن
قدرت" نايل آمدند.
جامعه ايران، وضعيت و آرايش طبقاتی در آن باتوجه به ويژه گيهايش، مثل هر کشور ديگری است که درآن سطح رشد نيروهای مولده و مناسبات توليدی حرف آخر را می زند و عمر دولتهای استثنائی هم نمی تواند آن قدر طولانی باشد که توجيهی برای وضع موجودباشد. اين ويژه گيها هم عمده تا در ادغام دين در دولت و وجود ثروت بی کران نفت و گاز خلاصه می شود، که تاثير مشخصی بر روند اوضاع سياسی کشور، دارند. اگر بپذيريم که دو وجه مشخصه در روابط توليدی سرمايه داری، انباشت سرمايه و رقابت سرمايه ها است.
بايد بپذيريم که "حاکميت يکدست" درنظام سرمايه داری، بی معناست. نظام سرمايه داری تنها در سرکوب طبقات تحت استثمار و ستم قادر است يکدست عمل کند. اما موقعی که منافع گروهی در درون يک طبقه مسئله می شود، سرمايه داران بزرگ ترين خطرات را برای حفظ منافع گروهی تقبل می کنند. جنگهای جهانی اول و دوم، جنگهای استعماری و اشغالگرانه، جنگهای داخلی، کودتاها و... نشانگر خواست جناحهائی از سرمايه برای تامين هژمونی خود در سطح جهانی و کشوری می باشند.
اما درايران، حاکميت دين بر دولت درکسوت فقه شيعه و تقليد، رقابت در درون نظام سرمايه داری را باز هم تشديد می کند و از بدو پيدايش جمهوری اسلامی ايران، شاهد رقابت بين آيت الله ها بوده ايم که از منافع گروهای مشخصی از سرمايه داران درجامعه دفاع می کردند و می کنند.
پس از پيروزی انقلاب و تحميل رژيم جمهوری اسلامی برمردم، گرچه خرده بورژوازی شرکت کننده درانقلاب توانست نماينده گان خود را درکسوت فرماندهان پاسدار و بسيجی و کميته چی ها و برخی کارمندان دولت، گردانند هگان مراسم مذهبی و غيره تا حد قرارگرفتن در اليگارشی قدرت بالا بکشاند؛ اما دست يابی به سرمايه باعث تغيير موقعيت طبقاتی اين افراد شده و درواقع بازهم سر اين اقشار وسيع اجتماعی بی کلاه ماند. آنها ب هقول معروف معتقد بودند :"يونجه خورديم و مشروطه گرفتيم"، اما مشروطه توسط سران عشاير به تاراج رفت. در سالهای قبل از بهمن ٥٧ نيز، خرده بورژوازی در مبارزه عليه رژيم شاه وانقلاب شرکت فعالی کرد و قربانی داد و پس از پيروزی انقلاب نيز ه مچنان تکيه گاه رژيم اسلامی گرديد. اما حاکمان جمهوری اسلامی ثمره انقلاب را به تاراج بردند و چيزی نصيب خرده بورژوازی ايران نشد.
مافيای قدرت ( و به قول خودشان دانه درشتها) و بنا برارزيابی دانشگاهيان ( ٢٠٠ فاميل)، با استثمارافسارگسيخته، دزدی و غارت ثروتهای کشور و مردم و سرکوبهای عريان طی ٢٧ سال گذشته، چنان در انظار مردم بی آبرو شده اند که در جريان انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری مجبور شدند تاکتيک به جلو صحنه راندن "دانه ريزها" ی متشکل از متحجرين و لومپن های اسلامی برخاسته از خرده بورژوازی (درقالب بسيجی، پاسدار، تعزي هگردان و تيرخلاص زن) را اتخاذ کنند تا موقتا سکان کشتی توفان زده ی حاکميت اسلامی رابه دست گيرند وسرفرصت آنها را کنار زده و با مسلط شدن براوضاع، آسوده تر دست روی تمامی امکانات توليدی و خدماتی کشور بگذارند. اما خرده بورژوازی ناراضی نيز که خود را از وارثين شکست انقلاب می داند، درجستجوی جناحهائی از قدرت بود تا باتکيه به آنها بتواند خود را بالاکشيده و در قدرت سهيم گردد.
اينان از زمان انتخابات شوراهای شهر و روستا دست به کارشدند. درجريان انتخابات مجلس هفتم،
اصول گرايان به پيشروی قابل ملاحظه ای دست يافتند. رقابتهای انتخاب رياست جمهوری نشان داد که جناح معروف به تماميت خواه چنان دچار چند دسته گی است که قادر به ارائه کانديد واحدی نيست و درمرحله دوم اين انتخابات، اضطرارا به احمدی تژاد رای داد.
درتحليل از اين واقعه برخی اين صحنه سازيها را به تماميت خواهان و در راس آنها خامنه ای نسبت می دهند که با اين ترفند وی در راس سرسختان تماميت خواه، توانست "اصلاح طلبان" و "ميانه روان"درون تماميت خواهان را به شکست بکشاند. اما روند اوضاع نشان داد که عمل کرد اصول گرايان و مشخصا محمود احمدی نژاد مستقيما و کاملا درجهت تقويت مواضع ٢٠٠ فاميل درقدرت نيست.
چنين بود که در فردای انتخاب احمدی نژاد به رياست جمهوری، رفسنجانی درنماز جمعه لب به شکايت از دولت جديد گشود. احمدی نژاد به جواب و تهديد برخاست و مدتی بعد مسعود ده نمکی سردبير نشريات "جبهه " و "شلمچه" درگفت و گو با خبرنگار سياسی "مهر" به حکلخ متقابل به رفسنجانی و امثالهم دست زد و گفت : "مشکل اين است که اصولا فرهنگ مبارزه با مفاسد اقتصادی دربين مسئولان ما جا نيافتاده است و گاهی يک تخم مرغ دزد يا اراذل و اوباش را درخيابان م یچرخانند و شب در تلويزيون
نشان شان می دهند؛ اما تا پای دانه درشتها و آقازاده ها به ميان می آيد، بحث "آبروی افراد" پيش کشيده میشود و حتا بعضی از آنها که حکم محکوميت هم گرفته اند، اسم و رسمشان افشا نمی شود و مسئله فراموش می شود. / به نقل از سايت پيک ايران  ١٠
 اکتبر ٢٠٠٥سقوط يک باره بورس تهران درابعاد ٢٠ درصدی و ادامه ی اين سقوط و شد تگيری خروج سرمايه ها از ايران، نشان ديگری بود از نارضائی بخشی از بورژوازی بزرگ ايران در برابر عمل کرد غير متعارف دولت احمدی نژاد.
همچنين عدم رای اعتماد به ٤ وزير معرفی شده احمدی نژاد به مجلس در دوراول  مجلسی که ظاهرا درآن اکثريت نماينده گان از طر فداران جناح تماميت خواه و مدافع اصول گرايان بودند  و پا درهوا ماندن انتخاب وزير نفت برای سومين بار، نشان داد که درميان اين جناح، عدم اعتماد جدی نسبت به دولت احمدی نژاد وجود دارد. لذا ديگر جناحهای تماميت خواه می کوشند تا سهم خود را در کابينه ی احمدی نژاد تقوي تکنند.
دراين ميان محکوم نمودن از سرگيری مجدد غنی سازی اورانيوم در کارخانه اصفهان، توسط شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی و رای موافق هندوستان و رای ممتنع روسيه و چين، که رژيم بر روی آنهاحساب بازکرده بود و سخنان بوش در مرکز تجارت بي نالمللی "رونالد ريگان" در ٦ اکتبر در موردضرورت کنترل بازار دلار ايران و نصب رادار در ٢٠ کيلومتری مرز ايران در آذربايجان شمالی که تهديد رسمی و اعلان جنگ غيررسمی عليه رژيم بود، علارغم رجزخوانيهای فرماندهان سپاه پاسداران، صدای اعتراض ديگر جناحها را بلندکرد.
خاتمی در اجلاسی که با ١٨ گروه "جبهه اصلاحات" داشت، اعلام نمود: " موقعيت کنونی فو قالعاده حساس است. آن چه که درحال رخ دادن است، پيروزی يک جناح و شکست جناح ديگر نيست. وضعيت نگران کننده ای است که نسبت به موجوديت ايران ايجاد نگرانی می کند و قطعنامه ی صادرشده در شورای حکام عليه ما، اهانت آميز ترين قطعنامه ها است."
به دنبال اين فشارهای داخلی و خارجی، خامنه ای با واگذاری کنترل قوای سه گانه به مجلس تشخيص مصلحت نظام ، برای تخفيف تضاد بين "دانه درشتها" و "دانه ريزها"ی ظاهرا سرسپرده اش، به تکاپو افتادو به دار و دسته ی احمدی نژاد فهماند که بايد دهنه ی اسب سرکششان را در قبضه کردن کامل قدرت رها نکنند و قواعدبازی را درحفظ تعادل در قدرت، مراعات نمايند.
بی تفاوتی ظاهری احمدی نژاد به مجموع هی اتفاقات ذکرشده و طرح مسائل ساخته گی نظير ظهور مهدی از چاهی در جمکران از توابع قم، درشرايطی که اوضاع اقتصادی وخيم بوده و سراسر ايران را اعتصابات کارگری و غيره فرا گرفته است، اهدای ٢٠ ميليارد تومان برای ساختن مسجدی درجمکران برای پذيرائی از مهدی موعود، که گويا تا حداکثر ٢ سال ديگر ظهور خواهدکرد، قول وام دهی به جوانان برای اين که بتوانند ازدواج کنند، ادعای"سوق دادن اعتبارات بانکی به سوی محرومان" و... همه و همه دال براين است که تلاشها درجهت متوجه ساختن ذهن مردم به نارسائيهای جدی دولت درگذشته بوده و ج اانداختن سمت گيری جديد آن است. تخاصمات درون هيئت حاکمه بالاخره کار را به آن جا کشاند که درمجلس زادسر جيرفتی عضو فراکسيون اصول گرايان، سئوالات زير را از احمدی نژاد کرد:
"الف  آيا احمدی نژاد خود را منتخب امام زمان عليهالسلام می داند؟
ب  آيا احمدی نژاد از آيت الله مصباح يزدی دستور م یگيرد؟
ج  آيا احمدی نژاد حامی و مروح انجمن حجتيه است ؟
د  آيا احمدی نژاد متحجرين را مورد توجه قرار می دهد؟
ه  آيا احمدی نژاد خرافه پروران را پروبال داده است؟"
و موارد ديگری از اين دست و گفت:"جدا تقاضا دارد که به هرنحو که صلاح می دانيد يک بار برای هميشه مواضع اعتقادی و مديريتی خود و دولت را راجع به چنين مباحثاتی به استحضار مردم برسانيد..."
اما احمدی نژاد با تغيير بسياری از سفيران، استانداران، مديران کل ادارات دولتی و واگذارکردن بسياری از اين پستها به افراد مورد اعتماد خود و نيز به اقوام و خويشاوندان و دوستان نزدي کاش، نشان داد که قصد
روی صحنه آوردن صحنه گردانان جديدی را دارد. اين امر بازهم بيشتر ٢٠٠ فاميل درقدرت را نگران ساخته است. شمس الواعظين از روی کارآمدن طبقه جديد سخن می گويد و رفسنجانی که اکنون درکسوت کنترل کننده قوای سه گانه درآمده زبان به انتقاد مجدداز عمل کرد احمدی نژاد می گشايد و بلافاصله توسط پرويز داوودی معاون اول رئيس جمهور گفته می شود که رفسنجانی و خاتمی در ١٦ سال اخير "کاری برای مردم نکردند".
عمل کردهای تاکنونی احمدی نژاد بيان گر دفاع از منافع قشر نظامی، متحجر و بسيار فاشيستی بورژوازی بزرگ حاکم بوده و نشان از سياست مافيای نظامی  مالی دارد که با تکيه به تحجر و ادعای برگشت به دوران اول انقلاب و آوردن پول نفت بر سر سفره ی مردم و غيره، برای تثبيت موقعيت خويش و با شعارهای پوپوليستی ، تلاش می کند. درعين حال، تمام شواهد حاکی است که هنوز اين نزاع برسرقدرت به نتيجه نرسيده و ناشی از آن رژيم جمهوری اسلامی درحالت فلج شده ای قراردارد. در چنين شرايطی که استيضاح احمدی نژاد می تواند در دستور مجلس قرار بگيرد، عکس العمل مافيای نظامی  مالی، همراه با مداخلات غيرمستقيم امپرياليستها به نفع جناح ميانه رو حاکميت و عکس العمل متقابل اينان، احتمالاتی است که بايد مورد توجه و بررسی قرارگيرند.
توجه به اين تضاد درونی رژيم و راه يابی برای مبارزه ی متشکل تر وهمه جانبه تربا آن، ازجمله وظايف جدی و فوری آن نيروهائی است که به کمونيسم علمی وفادارند و درعمل نشان م یدهند که نه درگفتار بلکه درکردار برای وحدت کمونيستها مبارزه می کنند.

                                                                       كاكا ابراهيم ۱۳۸۴ خورشیدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 6:56  توسط مردم ايران | 
 

بيانيه مهم گروهی از فرماندهان و پرسنل ارتش: اگر از راه تجاوز و تعدی به مردم بازنگردند، با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند شد!

گروهی از فرماندهان و پرسنل نيروی هوايی و نيروی زمينی ارتش جمهوری اسلامی بيانيه‌ی مهمی انتشار دادند. در اين بيانيه آمده‌است: "در روزگاری که هم‌دوش برادران سپاهی جان خود را فدای اين ملت می‌کرديم هرگز گمان نمی‌برديم که ممکن است روزی گروهی از سپاهی‌ها، بر خلاف خواست بخش اعظم پرسنل صادق و ايثارگر سپاه، قدرت سلاح خود را در مقابل اين ملت به کارگيرند." اين گروه از ارتشيان نوشته‌اند: "به آن دسته از تحميل‌شدگان به سپاه که دست تجاوز و تعدی به جان و مال و آبرو و ناموس ملت ايران دراز کرده‌اند و بيش از همه به خون شهدای نيروهای مسلح کشور اعم از سپاهی و ارتشی خيانت کرده‌اند، شديدا اخطار می‌کنيم که اگر از راه رفته بازنگردند، خود را با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند ديد." بيانيه را بخوانيد:

به نام يزدان پاک                                      

"ارتش پناه ملت"

درسال های دفاع مقدس که دوشادوش برادران سپاه، از اين آب وخاک دفاع می کرديم، درواقع مشغول دفاع ازشرف وآبرو و حيثيت وجان و مال ملت ايران بوديم. ارزش کشورهم به دليل ارزش ملت ايران است. سلاح ارتشی وسپاهی بايد در راه خدمت به اين ملت به کارگرفته شده وجان آنان هم در راه مردم ايران فدا شود. در روزگاری که همدوش برادران سپاهی جان خود را فدای اين ملت می کرديم هرگزگمان نمی برديم که ممکن است روزی گروهی ازسپاهی ها، بر خلاف خواست بخش اعظم پرسنل صادق و ايثارگرسپاه، قدرت سلاح خود را در مقابل اين ملت به کارگيرند.  ارتش خود را پناه ملت می داند و هيچ گاه به خواست سياستمداران برای سرکوب مردم تن در نداده است. به عهد خود برای عدم دخالت درسياست وفادار است اما نمی تواند در مقابل ظلم و تجاوز به هم وطنان خود نيز ساکت بنشيند. به همين دليل به آن دسته از تحميل شدگان به سپاه که دست تجاوز وتعدی به جان ومال وآبرو و ناموس ملت ايران درازکرده اند و بيش ازهمه به خون شهدای نيروهای مسلح کشور اعم از سپاهی و ارتشی خيانت کرده اند، شديدا اخطارمی کنيم که اگر از راه رفته بازنگردند، خود را با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند ديد. ارتش پناه ملت است و از ملت آرام وصلح دوست ايران در مقابل هر متجاوزی تا آخرين قطره خون خود دفاع خواهد کرد.

گروهی ازخلبانان وپرسنل هواپيمايی نيروی زمينی ارتش جمهوری اسلامی ايران ( هوانيروز)

جمعی ازفرماندهان وپرسنل گروه سی وسه توپخانه اصفهان

گروهی ازخلبانان وهمافران نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)

دانشگاه شهيد ستاری نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)

جمعی ازپرسنل ستاد فرماندهی نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)

جمعی ازپرسنل مرکزآموزش پشتيبانی نزاجا

جمعی ازاساتيد ومسئولين دانشگاه افسری امام علی

جمعی ازپرسنل ومسئولين ستاد فرماندهی کل ارتش

 

                             پست شده توسط معلم از بريتانيا

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 23:46  توسط مردم ايران | 
 

واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ از زبان مهندس امیرانتظام

چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸

دانشجوی سال دوم رشته برق و مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم. روز شانزدهم آذرماه 1332، هنوز سه ماه از کودتای ننگین بیست و هشتم مرداد و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و بازگشت شاه به حکومت نگذشته بود.
 
صبح که به دانشگاه رسیدم عده ای سرباز در محوطه بودند و تفنگها را در حالت مشق اردو نظم داده بودند. وارد هال دانشکده شدم. تعدادی سرباز در ضلع شمالی و جنوبی هال دانشکده صف کشیده بودند. زنگ را زدند و به کلاسها رفتیم. کلاس ما در طبقه دوم بود. هنوز ساعت درسی تمام نشده، زنگ کلاس به صدا درآمد. سر پله ها آقای مهندس عبدالحسین خلیلی رئیس دانشکده فنی ایستاده بود. دفتر رئیس دانشکده و معاونین و امور اداری در همان طبقه دوم بود. از مهندس خلیلی پرسیدم، چرا خلاف معمول زودتر زنگ زدند؟ با ناراحتی و عصبانیت گفتند: "ایران به شما دانشجویان نیازی ندارد، من زنگ را زدم که دانشکده را تعطیل کنم."
پرسیدم چرا؟ ایشان گفتند: دقایقی پیش عده ای سرباز بدون در زدن وارد کلاس درس آقای دکتر شمس، استاد نقشه برداری، در طبقه اول شده و دو نفر از دانشجویان را از جای خود بلند کرده بیرون می فرستند و با بی احترامی با خود می برند...
پس از شنیدن سخنان مهندس خلیلی، از پله ها پایین آمدیم. در طبقه همکف، کتابخانه و دو راهروی طولانی که به کلاس ها در شمال و جنوب هال می رفت وجود داشت. میان سالن راه پله مرکزی که به طبقه پایین و بالا می رفت وجود داشت. وقتی حدود چهارصد تا پانصد نفر کل دانشجویان در طبقه پایین جمع شدند، یکی از دانشجویان فریاد زد: "مرگ بر شاه". همه دانشجویان فریاد زدند:"مرگ بر شاه".
به سربازانی که در قسمت شمال و جنوب هال صف کشیده بودند، دستور تیر داده شد. دانشجویان از هر سو به خروجی ها هجوم بردند. من در نیمه شرقی هال پایین بودم. به سمت در خروجی دویدم. چند نفر از دانشجویان پشت ستونهای سالن پایین مخفی شده بودند. صدای تیراندازی بگوش می رسید که ما از دانشکده خارج شدیم.
فردا که به دانشکده برگشتیم، یکی از دانشجویان که دانشجوی دانشکده افسری نیز بود برای ما تعریف کرد... او گفت هنگامی که با لباس نظامی دانشکده افسری از پله ها پایین می آمده شاهد ماجرا بوده... آقای محمودی گفت ابتدا تیراندازی هوایی به سمت سقف سالن می شود. در نیمه راه پله ها بوده که از بالا دیده چند نفر دانشجو پشت ستونها پناه گرفته بودند. فرمانده به آنها دستور می دهد دستها را پشت گردن بگذارند و خارج شوند. آنها نیز چنین می کنند. سپس فرمانده به افرادش دستور تیراندازی می دهد و آنها با مسلسل قندچی و شریعت رضوی و بزرگ نیا را به رگبار می بندند به طوری که بدن آنها به دو نیم می شود. یعنی بالا تنه از پایین تنه جدا می شود.
 
در شب هفتم شهادت دانشجویان با اتوبوس شرکت واحد، خودمان را به امامزاده عبدالله در شهرری رساندیم. سربازها از کامیونهای نظامی بیرون پریدند و ما را با دست و پا و قنداق و سرنیزه تفنگ زدند و نگذاشتند در برنامه شرکت کنیم.

از فردای کودتای 28 مرداد 1332 نهضت مقاومت ملی ایران کار خود را آغاز کرده بود. من نیز در کنار آیت الله حاج سید رضا زنجانی، آیت الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، عباس رادنیا، رحیم عطایی، عباس سمیعی، گلکار، محمد تقی انوری زاده اصفهانی، و دیگران، 35 نفر عضو شورای مرکزی نهضت مقاومت ملی ایران بودیم. چند روز پس از شانزدهم آذر 1332، ریچارد نیکسون که در آن موقع معاون رئیس جمهور آمریکا بود، وارد تهران شد. نهضت مقاومت ملی ایران به نمایندگی از سوی ملت ایران، اعتراض خود را به کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق که با همکاری و طراحی آمریکاییها انجام شده بود، در اعلامیه ای نوشت. در هیئت اجرایی نهضت مقاومت ملی، با آن که پیش بینی اعدام خود را می کردم، داوطلب رساندن نامه به نیکسون شدم. به سفارت آمریکا رفتم و نامه را به ریچارد کاتم که در آن وقت دیپلمات جوانی بود از من گرفت و به نیکسون داد.

16 آذر 1388
عباس امیرانتظام

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 3:14  توسط مردم ايران | 
 

روز گذشته، سالروز گرامیداشت "روز دانشجو" در ایران به خشونت کشیده شد و نیروهای ضدشورش برای پراکنده کردن دانشجویان، اقدام به تیراندازی هوایی، پرتاب گاز اشک آور و بازداشت گسترده معترضان کردند. دیروز شدت و پراکندگی اعتراضات دانشجویی در سطح پایتخت به حدی بود که به گفته ناظران، از زمان نامیده شدن 16 آذر به عنوان "روز دانشجو"، هرگز در ایران سابقه نداشته است. همزمان با سالروز 16 آذر، دانشجویان ایران در شرایطی به گرامیداشت روز دانشجو و ادامه اعتراضات خود به کودتای انتخاباتی و وقایع بعد از انتخابات 22 خرداد پرداختند که دانشگاههای معروف تهران در محاصره کامل نیروهای امنیتی و انتظامی قرار داشت و این نیروها با بستن خیابان های منتهی به دانشگاهها، مانع از خروج دانشجویان از محیط های آموزشی و پیوستن آنها به مردم معترض می شدند.

این در حالی بود که فریاد مرگ بر دیکتاتور، ندای مشترکی بود که در دانشگاههای تهران و شهرهای مختلف ایران سر داده شد و محوطه دانشگاهها و خیابان های اطراف آنها شاهد صحنه های ضد و خورد دانشجویان و مردم معترض با نیروهای گارد ضد شورش و لباس شخصی ها بود. خبرنگاران رسانه های خارجی از پوشش خبری وقایع روز گذشته تهران منع شده بودند و اختلال شدیدی در اینترنت و خطوط تلفن همراه ایجاد شده بود، اما تصاویر بسیاری از وقایع دیروز تهران و سایر شهرستان ها بر پایگاههای اجتماعی و سایت هایی چون یوتیوب قرار داده شد که نشانگر وسعت تجمعات دانشجویان و درگیریهای رخ داده بود.

 

درگیری و بازداشت گسترده در دانشگاه های تهران

براساس گزارش های خبرنگاران "روز" از تهران، اطراف دانشگاههای تهران، امیرکبیر، صنعتی شریف، خواجه نصیر، علم و صنعت، بهشتی، دانشگاه علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد - واحد مرکزی و واحد فنی پونک و... تعداد زیادی وانت دارای تور های سیمی پارک شده بود که معترضان را پس از بازداشت، با کشیدن کیسه ای بر سرشان با این وانت ها به مکان نامعلومی منتقل میکردند. ون های پلیس و اتوبوس های زیادی نیز در اطراف دانشگاهها برای انتقال بازداشت شدگان،  به چشم میخورد.

در جریان اعتراضات دیروز تعداد زیادی از دانشجویان بازداشت شدند که در میان آنها مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و محمدجعفر طهماسبی، از اعضای ستاد دانشجویی میرحسین موسوی به چشم میخوردند.

در حالیکه دانشگاه تهران در محاصره کامل نیروهای امنیتی بود، سایت بازتاب، متعلق به محسن رضایی از استقرار نیروهای انتظامی در دسته‌های سه تا چهار نفره با فاصله كمی از هم در اطراف دانشگاه‌های تهران، خواجه نصیر و امیرکبیر و استقرار همزمان نیروهای موتورسوار در منطقه خبر داد.

خیابان ابوریحان نیز توسط پلیس بسته شده بود و خیابان وصال و ۱۶ آذر تحت کنترل نیروهای پلیس بود.

براساس فیلمی که در شبکه یوتیوب قرار داده شده، تعداد موتورسواران که در اطراف دانشگاه تهران و سایر خیابان های تهران مانور میدادند بسیار زیاد بود. گذشته از خیابان های مرکزی شهر، خبرگزاری رویتر از تجمع "ده‌ها لباس شخصی موتورسوار" در میدان تجریش تهران خبر داده است.

 

سوء قصد به زهرا رهنورد

زهرا رهنورد، استاد دانشگاه تهران و همسر میرحسین موسوی روز گذشته از سوی چند زن بسیجی مورد سوقصد قرار گرفت. خانم رهنورد، استاد دانشکده هنرهای زیبا است که در محوطه این دانشکده در حال آماده شدن برای مراسم روز دانشجو بود. سایت کانون زنان ایران به نقل از یک شاهد عینی گزارش داده است که پس از درگیری لفظی خانم رهنورد با این زنان، در میانه خیابان وصال در حالی که او سوار ماشین حراست دانشگاه بود گاز فلفل را از فاصله ۲۰ تا ۲۵ سانتی بر صورت او پاشیدند که منجر به تنگی نفس و نابینایی موقتش شد. در آن لحظه اهالی و مغازه دارهای اطراف هرکدام به نحوی نسبت به نجات او اقدام کردند.

وضعیت ریوی و بینایی رهنورد به دلیل اینکه گاز فلفل از فاصله بسیار نزدیک به صورت او پاشیده شد بد گزارش شده است.

زهرا رهنورد در درگیری لفظی به این زنان گفته بود که "جز از خدا از هیچ کس نمی ترسم و اگر مرا تکه تکه کنید و به قبر بسپارید جز صدای سبز آزادی و دمکراسی صدایی نمی شنوید".

 

دانشگاه تهران

در دانشگاه تهران، دانشجویان با تجمع در مقابل دانشکده فنی این دانشگاه به سر دادن شعارهایی علیه رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد پرداختند. انها شعار میدادند: "مرگ بر دیکتاتور"، "مرگ بر خامنه ای"، "خامنه ای قاتله – ولایتش باطله"، "ایران شده بازداشتگاه – اوین شده دانشگاه"، "نداییم – سهرابیم – ما همه یک صداییم"، "یا حسن – میرحسین"، بسیجی حیا کن – دانشگاه رو رها کن"، "پول نفت چی شده – خرج بسیجی شده" و ...

همزمان با تجمع دانشجویان، خبرگزاری ایسنا از برگزاری نشست بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در تالار شهید چمران دانشکده فنی این دانشگاه خبر داد. در این نشست شعارهایی چون "ماهمه سرباز توایم خامنه ای – گوش به فرمان توایم خامنه ای"، مرگ بر امریکا"، "مرگ بر این سه نوکر ابلیس، منافق و آمریکا و انگلیس" و... سر داده شده است.

یکی از دانشجویانی که در تجمع دیروز دانشگاه تهران حضور داشت به "روز" گفت:  دانشجویان دانشگاه تهران فقط با ارائه کارت دانشجویی موفق به ورود به دانشگاه می شدند اما تعداد بسیجی هایی که به اسم دانشجو به دانشگاه آورده بودند خیلی زیاد بود و از هر طرف که می رفتیم ما را محاصره  می کردند. این بسیجی ها که اکثرا دانشجو نبودند، کارت هایی داشتند که روی آنها نوشته شده بود عید سعید مبارک و با این کارت ها وارد دانشگاه می شدند.

به گفته این شاهد عینی، "نیروهای بسیج،  دو بلند گوی دستی، بلندگوی بزرگ پشت وانت، پرچم های بزرگ و کوچک ایران، عکس های آیت الله خامنه ای،  پلاکاردهای حاوی شعار مرگ بر منافق و نشریات به اصطلاح دانشجویی که با محتوای حمله به آیت الله منتظری، نامه عزل آیت الله منتظری از سوی آیت الله خمینی بود در دست داشتند".

این شاهد عینی همچنین خبر از درگیریهای دانشجویان و نیروهای بسیج داده و گفت: " نیروهای بسیج مانع از تجمع و راهپیمایی دانشجویان می شدند و با محاصره دانشجویان مانع از ادامه حرکت آنها می شدند که در مقابل دانشجویان، شعار میدادند بسیجی دروغگو، کارت دانشجوییت کو؟"

این در حالی بود که نیروهای امنیتی با قرار دادن داربست و اتوبوس هایی در مقابل در اصلی دانشگاه تهران سعی میکردند مانع از دیده شدن وقایع داخل دانشگاه توسط مردم شوند.

بی بی سی گزارش داده است که نیروهای لباس شخصی در این درگیری از گاز اشک آور و دستگاه وارد کننده شوک الکتریکی استفاده کردند.

بر اساس گزارش سایت امیرکبیر در ورودی های مختلف دانشگاه تهران نیز درگیری های بین نیروهای لباس شخصی و دانشجویان رخ داده است. دانشجویان دانشگاه تهران در حوالی ساعت 2 بعداز ظهر سعی کردند درب دانشگاه در خیابان 16 آذر را شکسته و وارد خیابان شوند که نیروهای گارد ویژه مانع از این کار شدند.

 

دانشگاه امیرکبیر

روز گذشته با حضور بیش از 1500 دانشجو تریبون آزادی به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد. براساس گزارش سایت امیرکبیر، بعد از تریبون دانشجویی، مجید توکلی که از سخنرانان مراسم بود به هنگام خروج از دانشگاه با همکاری نیروهای حراست و بسیج دانشگاه امیرکبیر توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شد.

براساس همین گزارش نیروهای بسیج کارت های زرد رنگی در دست داشتند و با همین کارت ها اجازه ورود به دانشگاه رو یافته بودنداین در حالی بود که فعالان دانشجویی این دانشگاه از سوی حراست دانشگاه ممنوع الورورد شده بودند.

دانشجویان دانشگاه امیرکبیر شعارهای "مرگ بر دیکتاتور"، "خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست" و "دولت کودتا استعفا استعفا" سر دادند. فیلمی از اعتراضات دانشجویان دانشگاه امیرکبیر بر روی یوتیوب قرار داده شده که براساس این فیلم، دانشجویان با بالا بردن اسکناس هایی، خطاب به بسیج شعار میدهند "ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم".

دانشجویان دانشگاه امیرکبیر سپس با شکستن درب این دانشگاه تلاش کردند راه را برای ورود سایر هم دانشگاهی های خود که اجازه حضور در دانشگاه را نیافته بودند باز کنند. پس از شکسته شدن درب سمت ولی عصر این دانشگاه، لباس شخصی ها اقدام به پرتاب سنگ به سمت دانشجویان معترض کردند. براساس گزارش ها این گروه یک بار نیز وارد دانشگاه شده و شیشه های دانشکده نفت را با سنگ شکسته اند..

در ادامه ناآرامی های روز دوشنبه، بیش از دهها دانشجوی دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند که با ایوبوس هایی که از قبل در اطراف این دانشگاه مستقر شده بود به محل نامعلومی منتقل شدند.

از ساعات اولیه صبح دیروز پل کالج بسته شده بود و اجازه تردد داده نمی شد و موتورسواران بسیاری در اطراف این دانشگاه در حال حرکت بودند.

 

دانشگاه شریف

"پلیس ضد شورش، احمدی رو بشورش" شعاری بود که در کنار شعار "مرگ بر دیکتاتور" روز گذشته از سوی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف سر داده می شد. سایت پارلمان نیوز گزارش داده است که دانشجویان دانشگاه شریف با هواکردن بادبادک و بادکنک‌های سبز، آسمان این دانشگاه را به رنگ سبز درآورده‌اند.

یا حسین میرحسین، سلام بر موسوی، درود برکروبی، مرگ برخامنه ای، دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد، مزدور برو گمشو و الله اکبر شعارهای دیگری بود که دانشجویان دانشگاه شریف سر میدادند. آنها نماد های سبز رنگ و همچنین عکس های زندانیان سیاسی و مطبوعاتی در دست داشتند و سرود یار دبستانی من را دستجمعی هم همخوانی کردند.

 

دانشگاه های علم و صنعت و بهشتی

دانشجویان دانشگاه علم صنعت نیز با در دست داشتن عکس های کیانوش آسا، دانشجوی این دانشگاه که در وقایع بعد از انتخابات کشته شد، به برگزاری تجمع  و راهپیمایی پرداختند.

همزمان دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی نیز به برگزاری تجمعی اعتراض آمیز دست زدند. آنها شعار میدادند مرگ بر دیکتاتور، دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد و زندانی سیاسی آزاد باید گردد. براساس گزارش سایت امیرکبیر، دانشجویان این دانشگاه، ساعت 12:30 در سلف پسران با سر دادن شعار و ایجاد سر و صدا با کوبیدن قاشق ها و سینی ها، به اعتراض خود ادامه دادند.

همچنین، دانشگاههای خواجه نصیر، هنر، علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد روز گذشته همزمان با دانشگاه تهران دست به تجمعات اعتراض آمیز زدند. آنها یکصدا با سر دادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "دولت کودتا استعفا استعفا" عدم مشروعیت دولت احمدی نژاد را اعلام کردند. در دانشگاه علوم و تحقیقات، فائزه هاشمی، دختر هاشمی رفسنجانی که دانشجوی دکترای این دانشگاه است نیز در جمع دانشجویان حضور یافت که فیلمی از حضور او در اینترنت منتشر شده است. بر اساس گزارش ها نیروهای حراست دانشگاه آزاد فائزه هاشمی را بازداشت و به دانشکده علوم انسانی منتقل کرده و پس از چند ساعتی او را آزاد کردند. حضور فائزه هاشمی با استقبال دانشجویان مواجه شد.

 

تجمع و درگیری های خارج از دانشگاه

با وجود اینکه تهران دیروز به شهری امنیتی تبدیل شده بود اما این مانع نشد مردم معترض، دانشجویان را تنها بگذارند. در اکثر نقاط تهران مردم شعارهایی در اعتراض به دولت برآمده از کودتا و وقایع بعد از انتخابات سر دادند و درگیریهای بسیاری میان آنها و نیروهای دولتی پیش آمد.

میدان انقلاب، میدان ولیعصر، خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران، میدان‌ فردوسی، میدان امام حسین، هفت تیر، بلوار کشاورز، فاطمی و فلسطین نقاطی بودند که خبرنگاران "روز" از برخوردهای خشونت بار پلیس با مردم گزارش داده اند.

بر اساس این گزارش ها پلیس برای پراکنده کردن مردم اقدام به تیراندازی هوایی و پرتاب گاز اشک آور کرده و دهها تن را بازداشت کرده است.

رادیو فردا نیز گزارش داده است که در تقاطع خيابان هاى انقلاب و ولى عصر بين نيروهاى ضد شورش و مردم حاضر در تجمع هاى اعتراضى درگيرى هاى شديدى رخ داده و مردم شعارهايى چون مرگ بر ديكتاتور و نترسيد، نترسيد ما همه با هم هستيم سر دادند.

درگيرى ميان نيروهاى ضد شورش و تظاهركنندگان در مناطق مركزى شهر تهران، از جمله خيابان انقلاب، ميدان هفت تير، ميدان فردوسى و چهار راه وليعصر، روى داد.

مرگ بر دیکتاتور، دولت کودتا استعفا استعفا، غزه و لبنان كمن، رفتن سراغ يمن از جمله شعارهایی هستند که از سوی مردم سر داده می شد.

در عین حال سایت جرس از درگیری نیروهای لباس شخصی با نیروهای انتظامی خبر داده و با عجیب توصیف کردن این اتفاق نوشته است: گروهی پنجاه نفره از لباس شخصی ها در حالی که فریاد "ماشاء الله حزب الله " و "حیدر حیدر"  سر می دادند به سمت سرنشینان یکی از اتوبوس های تندرو در ایستگاه چهار راه ولی عصر حمله ور شدند. در این هنگام نیروهای پلیس ضد شورش با لباس شخصی ها درگیر شدند که این درگیری ها که نسبتا شدید نیز بود برای دقایقی ادامه یافت.

لباس شخصی ها مجهز به زنجیر، چماق و شیلنگ بوده اند و به گزارش خبرنگار جرس در مواجه با معترضین نسبت به نیروهای نشان دار خشونت بیشتری به خرج می داده اند.

                           پست شده توسط هومن از لندن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 3:4  توسط مردم ايران | 
 

                      روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران

امروز 16آذر بود.روایت حوادث امروز به هیج وجه ممکن نیست. برای این که یک پدیده بود. پدیده بودنش به دلیل وجود عوامل نادر و شگفت انگیز ان بود. نه این که در یک گزارش تاریخی،هدف شعر سرایی داشته باشیم. بلکه می خواهیم از مشاهده هایی  بگوییم که بیان ان ممکن نیست.هرکس امروز در میدان مبارزه در تهران بوده است و بخواهد مشاهده های خود را بیان کند با همین امر روبرو خواهد شد.به راستی که 16 آذر شگفت انگیز و تاریخی را پشت سر گذاشتیم!

اولین شگفتی ان به حضور لشکریان بیشمار از نیروی انتظامی،یگان ویژه،نیرو های بسیجی و امنیتی مرجوع است. هر رهگذری که از خیابان های مرکزی شهر و منتهی به دانشگاه تهران می گذشت با این پدیده روبرو می شد.حجم نیرو های سرکوبگر به اندازه ای بود که انگار یک لشکر بزرگ،به اشغال شهر مبادرت کرده باشد.حتا برای استقرار این نیرو در کوچه و خیابان ها دچار مشکل جدی شده بودند. فقط چند هزار از ان را در میدان انقلاب مستقر کرده بودند.یکی از فرماندهان، درست یا نادرست، به یکی از دانشجویان که از این حجم بیشمار نیرو پرسیده بود،گفته بود:  حدود 250000 نیرو برای تهران تدارک دیده شده است. از استان تهران،قم،لرستان و کهکیلویه و... به راستی در شگفت بودیم که این نیروی بسیار بزرگ چگونه تدارک می شود و شب را در کجا به سر می برد!؟ این ها را برای  سرکوب جوانان و  دانشجویانی اورده بودند که 16 آذر به نام انها اسم گذاری شده است.

شگفتی دوم به شدت خشونت و به ویژه میزان بازداشت ها مرجوع است. این نیروی بزرگ سرکوب ،به هرکس شک می کرد حتا اگر شعاری سر نمی داد،او را بازداشت کرده و به درون بیشمار اتوبوس و ون و خودرو هایی که از پیش برای همین منظور اماده کرده بود، می انداخت و با خود می برد. به راستی این تعداد زندانی را در کجا جا خواهند داد!؟این خشونت عریان ناشی از چیست؟وحشت از مردم و دانشجویان همین اب و خاک؟ایرانی در برابر ایرانی!؟پول نفت مردم و مالیات همین مردم باید هزینه ی نیرویی بشود که ان ها را سرکوب می کند! همه ی کسانی که صحنه های سرکوب را از نزدیک مشاهده و لمس کردند، بر این امر تاکید گذاشتند که گویا با یک لشکر فاشیست اشغالگر روبرو شده اند. و ان ها نیز با دختران و پسران و دانشجویان به گونه ای رفتار می کردند که مثلا فاشیست های اشغالگر پاریس با مردم ان شهر برخورد می کردند.ایا این نحو برخورد با کدام میزان انسانی و عقلانی سازگاری دارد؟به راستی چه کسی فرمان می دهد؟چه کسی بسیج می کند و چه کسی در این زمینه می اندیشد؟ایا اعتراض کنندگان ایرانی نیستند؟در این مملکت هیچ حقی ندارند؟حق اعتراض در قانون به رسمیت شناخته نشده است؟ایا حکومت روحانیون یعنی همین؟یا این که بسیاری از روحانیون خود از این سرکوب در وحشت افتاده اند؟اگر این فاشیزم و کودتا نیست پس چیست؟جالب این است که فرماندهان نظامی پیش از 16 آذر به دانشجویان وعده ی گل داده بودند و فرماندهان نیروی انتظامی نیز تا چند روز پیش از 16 آذر گفته بودند که در این روز هیچ خبری نیست و هیچ تدبیر امنیتی نیز اندیشیده نشده است!

ویژگی سوم اما به شهامت و دلیری این جوانان به ویژه جنبش دانشجویی مرجوع است. این دلیری همه را بهت زده کرده است!در تاریخ ملت ها باید بی نظیر باشد.مادران و پدرانی 31 سال پیش دست به انقلاب زده و حکومتی انقلابی را بر سر کار می اورند.امروز فرزندان ان ها گروگان همان انقلاب شده اند و در تلاش هستند تا ان را تغییر بدهند.ان ها باتوم می خورند،فحش می شنوند.بازداشت می شوند. سرهنگ نیروی انتظامی چشم در چشم دختران و زنان ان ها می اندازد و با بی شرمی می گوید:ج...امده ای این جا چه کنی!؟امده ای ک...بدهی!؟دختر های فرهیخته و جوان اما از این بی فرهنگی،شگفت زده می شوند .صدایشان در نمی اید. برای این که با کف پوتین چنان بر روی کمر ان ها می زنند و زدند که اهشان به عرشی می رود که روزی می گفتند اعلا است اما کسی رنجیده نمی شود!ولی این جوانان نمی هراسند. دست بردار نیستند. باز هم می ایند تا خواب از چشم دیکتاتور گرفته شود. به راستی که بار اصلی این جنبش بر دوش دانشجویان است. حتا زمانی که امکان حضور متشکل غیر دانشجویان وجود ندارد این دانشجویان دلیر،بار مبارزه را حمل می کنند. به راستی ان ها رهبران واقعی این جنبش هستند.

شگفتی چهارم به شعار های این جوانان مرجوع است.مرگ بر دیکتاتور-ننگ ما،ننگ ما....مجتبا بمیری-رهبریتو نبینم-مرگ بر خامنه ای- شعار ملت ما-دین از سیاست جدا و... در تظاهرات امروز،عکس سران حکومت به اتش کشیده شد و برای اولین بار پرچم سه رنگ ایران بدون ارم جمهوری اسلامی در دانشگاه تهران ،توسط جنبش دانشجویی به صورت گسترده به اهتزاز در امد.برخی احزاب و اشخاص از پیش برای جوانان تعیین شعار می کنند اما این جوانان متناسب با شرایط ،خود دست به کار می شوند. از انها خواسته می شود که در دانشگاه بمانند و به خیابان نیایند و شعار ساختار شکن ندهند. اما ان ها به خیابان می ایند و فقط شعار ساختار شکن می دهند تا به ان هایی که در 31 سال پیش،به نام استقلال و ازادی کلاه گشادی بر سرملت گذاشتند،بگویند که شما لیاقت ندارید بار دیگر به ما رهنمود بدهید. مگر حکومت در چارچوب قانون اساسی موجود عمل می کند که ما ملزم به اجرای سازو کار تعیین شده از سوی وفاداران به جمهوری اسلامی باشیم؟تنها و تنها امری که جنبش به ان ملتزم است ،تداوم مسالمت و نفی خوشونت است.امروز 16 آذر  جوانان و دانشجویان در شعار ها و اعتراض های خود اعلام کردند :موسوی بهانه است-کل نظام نشانه است.امروز بوی انقلابی دوباره اما دموکراتیک و با اهدافی مدرن از کف خیابان ها و از درون دانشگاه ها به مشام می رسید. امروز روزی تاریخی برای جنبش دانشجویی بود.دانشجو اعلام کرد که حتا اگر تنها باشد که نیست بار این انقلاب را بر دوش خواهد کشید که کشیده است.

امروز جوانان و دانشجویان با اعتراضات گسترده ی خود در بسیاری از شهر ها به راستی کمر رژیم را شکستند. نشان دادند که شکست نا پذیر هستند. رژیم را با بحرانی جدی روبرو کرده اند.رهبران رژیم دریافتند که سرکوب  موجب نخواهد شد که مردم به خیابان نیایند. خشونت عریان کارایی خود را از دست   داده است.ممکن است پیروزی سریع یا کوتاه مدت انتظاری واقع گرایانه نباشد اما بحران سازی برای کلیت حکومت،از اولین کارکردهای جنبش سبز بوده است.این بحران به اندرونی رژیم نفوذ کرده و حتا اگر جنبش سبز قابل مهار باشد که نیست،جنگ قدرت در درون حکومت از اختیار بانیان قدرت خارج شده است.سخنان رفسنجانی در استانه ی 16 آذر و پیشنهاد مکارم شیرازی مبنی بر لزوم ترک مخاصمه بین حکومت  و معترضین به خوبی ابعاد این بحران درون حکومتی را برملا می کند.این دو امر یعنی تداوم مبارزه و بحران افکنی در درون رژیم، از پدیده های این جنبش هستند که به ویژه در 16 آذر نقطه ی عطف ان را شاهد بودیم.

جنبش دانشجویی و اعتراضی در 16 آذر نشان داد که،این جنبش شکستنی نیست و حداقل کارکرد ان ایجاد بحران برای کلیت رژیم است. به زودی شاهد ریزش های بیشتر در درون حکومت خواهیم بود.حتا ممکن است رهبری حکومت به این نتیجه برسد که ممکن است هنوز فرصت باشد، پس باید با رهبران اصلاح طلب جنبش سبز به مذاکره بنشیند در غیر این صورت فرصت برای همیشه از دست خواهد رفت.البته که نظامیان و تندرو های درون حکومت در این زمینه کارشکنی خواهند کرد.اما برای مردم نیز این مسئله از اهمیت زیادی برخوردار است که بر سر حقوق اساسی خود با هیچ کس سازش و معامله نخواهد کرد.نباید به بازی فشار از پایین و چانه زنی در بالا تن داد.مردم هزینه ی سنگینی پرداخت کرده اند و این رژیم نیز تا کنون فقط به سرکوب و خشونت عریان اندیشیده است. اما به زودی معادله بر هم خورد. 16 آذر نشان داد که جنبش سبز از گردنه ای بس خطرناک به سلامت گذشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 12:39  توسط مردم ايران | 
 

                                    خروس انداختن جمهوری اسلامی

در طول سی سال، استفاده ابزاری جمهوری اسلامی از مسئله فلسطين، علاوه بر متوهم ساختن و به دنبال خود کشاندن نيروهای اجتماعی درون جامعه ، جهت فریب بسياری از احزاب و گروههای سياسی، در اقصاء نقاط جهان نيز، موثر واقع شده است. تا جایی که علاوه بر نيروهای اسلامی و واپسگرا، در مواقعی حتا، احزاب به ظاهر چپ و کمونيست نيز، با شيفتگی در اتحاد با نيروهای سرکوبگر رژیم، که توسط عناصر امنيتی سفارت خانه های جمهوری اسلامی سازماندهی میشوند، قرار گرفته تا مبارزات ضد اسرائيلی خود را در دفاع از مردم فلسطين به نمایش بگذارند. در افشای این فریبکاری و سياست "خروس انداختن" جمهوری اسلامی، همين بس که اشاره شود، فلان یا بهمان کشور کوچک و دور افتادهی آفریقایی، یا آمریکای لاتين، که مناسبات اقتصادی – سياسی چندانی با رژیم ایران نداشته، هر گاه پذیرای نمایندگان اسرائيل شده اند یا حتا، در حد اعلاميه، اسرائيل را به رسميت شناخته اند، جمهوری اسلامی بی درنگ با فرا خواندن سفرای خود، در اقدامی تبليغاتی، که اساسا هيچ هزینه ای هم برایش در بر نداشته و ندارد، به قطع روابط سياسی با فلان یا بهمان کشور،اقدام کرده است. و علاوه بر این، با سازماندهی نيروهای حزب اللهی و عناصر وابسته به خود، و دامن زدن به تظاهرات ضد اسرائيلی، توانسته فضای سياسی داخل کشور را در مواقع ضروری، برای رسيدن به اهداف فریبکارانهی خود ملتهب سازد. اما در عوض، دولت ترکيه، در همسایگی ایران، بارها پذیرای نمایندگان سياسی – نظامی اسرائيل بوده و حتا فراتر از آن، با امضاء مشترک ژنرال های اسرائيلی و ترکيه، شاهد مانورها وهمکاریهای مشترک سياسی - نظامی، دربغل گوش حاکمان جمهوری اسلامی بوده ایم، اما دریغ از کمترین واکنشی، از رهبران "ضد اسرائيلی" جمهوری اسلامی. چرا که دربرابر ترکيه، آنهم با قرار گرفتن در مدار مناسبات اقتصادی – تجاری و سياسی تعيين کننده، به ویژه داشتن مناسبات امنيتی با رژیم ایران، حنای سياست ضد اسرائيلی رنگ میبازد و دم دراز سياست "خروس اندازی" جمهوری اسلامی بيش از پيش آشکار میگردد.
استفادهی ابزاری از باورهای مذهبی مردم، از راه کارهای ثابت و هميشگی جمهوری اسلامی درمقابله با تحرکات اعتراضی درون جامعه بوده است. با توجه به فرهنگ مذهبی حاکم بر جامعه، هرگاه جنبشهای اجتماعی و تودههای معترض، در مقابله با جمهوری اسلامی، صفوف خود را متمرکزتر کرده و خواستهاند وارد ميدان کارزار عمومی با رژیم گردند، کاربرد دین و مذهب، و تکيه بر آموزههای حزب اللهی، جزء ابزارهای مسلم سياست "خروس اندازی" رژیم، بوده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 2:38  توسط مردم ايران | 
 

دست تجاوز به آزادي و جان مبارزان راه دموکراسی و حقوق بشر کوتاه! دولتی که پس از یک نمايش انتخاباتي توهین آمیز مدعی برگزیده مردم بودن می کند، اکنون رویاروی صف های انبوه و گسترده مخالفان و معترضان برون و درون نظام قرار گرفته است؛ اعتراضاتی در به چالش کشیدن نتايج اعلام شده انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری که اکنون به اوج خود رسيده است. مردمي كه برای انتخاب بالاترين مقام اجرایی كشور حتا به شرایط بشدت محدود کننده و گزینشی حاکمیت جمهوری اسلامی تن در داده بودند، ازحقوقي بسیاراندکی که قانون اساسی کنونی برایشان قايل شده است نیز محروم شدند. اعلام شتابزده ي نتیجه ي انتخابات، حتا پیش ازشمارش آرا، توهین به شخصیت ملت بزرگ ایران بود. اکنون مردم برآن شده اند که به انحصارگری و تمامیت خواهی پایان دهند و با مشارکت مستقیم در تعیین سرنوشت خود بناي مردم سالاری وتحقق حقوق بشر را در کشوربرپا دارند.

واكنش دولت مدعی، به اين اعتراضات مردمي، دستگيري گسترده ي مخالفان و خشونت و شدت عمل براي برقراري نظمي خونين و خودخواسته در سراسركشوربوده است. دستگير شدگان گاه تا آستانه ي مرگ شكنجه شدند يا مورد تجاوز قرار گرفتند كه درمواردي به مرگ زنداني انجاميد. همه ي اين اقدامات ددمنشانه و انسان ستيزانه تا به امروز، مانند هميشه، بي پاسخگویی مانده است. اتهامات مضحکی همچون عضویت در گروه هاي سياسي یا براندازی نرم، تهدید و فشارهای روحی برشماري از زندانيان برای اجبار به اعترافات فرمایشی و نمایشی، محرومیت از ملاقات با خانواده و وکیل، محاکمه های محرمانه ی بدون حضور وکیل یا هیئت منصفه، همگی از ديگر نمودهاي اين روند خشونت و سركوب بود. در ميان این بازداشت شدگان، شخصیت هایی مانند منصور اسانلو، رسول بداقی، بهروز جاوید تهرانی، عباس خرسندی، مجید دری، مهندس کیوان صمیمی، پیمان عارف، محمد صديق كبودوند، حميد رضا محمدي، شبنم مددزاده، دكتر محمد ملكي، عبداله مومني، ضياء نبوي همراه و همزمان با شمار بسياری دموكراسي خواهان نامدار و گمنام ديگر، درهمين شرايط دوران بازداشت خود را مي گذرانند. تنها جرم اين زندانيان خواست برقراري آزادی، دموكراسي خواهی، مبارزه ي پيگيربراي تامين حقوق شهروندی، دستيابي به حقوق صنفي، انتقاد و اعتراض طبق حقوق اعطایی همین قانون اساسی بوده است. برخی از اين زندانيان، مانند دكتر محمد ملكي، پیمان عارف، محمدصديق كبودوند، منصوراسانلو، عباس خرسندي، شبنم مددزاده، بهروز جاويد تهراني گرفتار بيماري هاي شديد و خطرآفرین هستند و اگر بنا بر اجراي قانون باشد حتي نبايد يك روزهم در زندان نگه داشته شوند. شماري از اين زندانيان هم پس از برگزاري دادگاه، بدون حضور وكيل و هيئت منصفه، به زندان هاي درازمدت محكوم شده اند. پنج تن از زندانيان عقیدتی مانند محمدرضا علیزمانی، احمد کریمی، حامد روحی نژاد، رضا خادمی، آرش رحمانی پور و ناصر عبدالحسینی و سیزده نفر از هم میهنان کرد ما به اتهام وابستگی به سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی به مجازات ضد بشری اعدام محكوم شده اند. شوراي همبستگي براي دموكراسي و حقوق بشر در ايران، وضع حاكم بر سرنوشت آزادي خواهان و مبارزان راه مردم سالاري و حقوق بشر، و بازداشت، شكنجه، تجاوز و مجازات اعدام را كه نقض آشكار حقوق انساني وشهروندي است به شدت محكوم مي كند و خواهان لغو کلیه احکام اعدام و آزادي بي قيد و شرط همه ي زندانیان وجدان در ایران است. شوراي همبستگي براي د مكراسي و حقوق بشر در ايران تهران – 11 آذر 1388

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 0:30  توسط مردم ايران | 
بیانیه کمیته همبستگی با دانشجویان زندانی به مناسبت شانزدهم آذر و روز دانشجو

 

هنگامی که مثلث شوم استبداد داخلی ، استعمار خارجی و نیروهای واپسگرای ایدئولوژیک ، کودتای بیست هشتم امردادماه را علیه ملی ترین و آزادیخواهانه ترین جنبش یک قرن اخیر تاریخ ایران را رقم زدند ، شاید پیش بینی کرده بودند که زمان آن رخداد باید هنگام تعطیلی دانشگاه باشد ، تا یکی از پویاترین و تاثیرگذارترین اقشار ملت ایران ، دانشجویان در صحنه نباشند . اما دیری نپایید ، که رویای خام اندیشانه آنان ، به کابوسی دهشتناک برای استبدادیان تبدیل گردید . با آغاز پاییز ، طلیعه بهار دانشجویی دوباره دمید و اوج گرفت . در آذر ماه ، آتش شعله های حق پویی و ستم ستیزی ، به خرمن خودکامگی شراره زد ، دولت کودتا به پشتوانه دربار ، گروه های فشار متشکل از اراذل و اوباش ، بخشی خودفروخته از نیروهای نظامی و انتظامی ، گروه های مذهبی وابسته و با نظارت استعمار گران ، نهضت ملی را سرکوب کرده است .{ دنیس رایت ، کاردار جدید سفارت انگلستان در کمتر از چهارماه پس از کودتا پا به خاک ایران نهاده است ، که اعتراضات گسترده دانشجویان با واکنشی تند از سوی نهادهای امنیتی مواجه گشت و شماری از دانشجویان مجروح و بازداشت شدند و اینک سخن از ورود نیکسون به ایران است }. پای بیگانگان برای حمایت از دولت کودتا و چپاول ثروت ملی به ایران گشوده شده ، خفقان و اختناق و خودکامگی فضای تنفس را گرفته است و کشور با شتاب به سوی تثبیت دیکتاتوری و توتالیتاریسم پیش میرود . اما دانشجویان را تاب این بیداد نیست ، پرندگان آسمان آزادی و اندیشه را چنین قفسهایی نه سزاوار است ، خانه شان آتش گرفته است . مسئولیت اجتماعی آنان در این وانفسای درد و دریغ ، گفتن " نه " به خودکامگی و " آری " به آزادی است و این نه مقدس در فضای پر التهاب دانشگاه می شکفد . اعتراضها در گلوله ها می چرخد و بیرون می تراود و حماسی ترین چکامه های آزادی خواهی را در قحط سال سکوت و خیانت می سراید . دیکتاتور که توان تاب آوری آن را ندارد به بازوان نظامی و امنیتی چون همیشه تاریخ متوسل می گردد و با ددخویی دست به سرکوب می یازد تا صورت مسئله را پاک نماید . و در این میان سه آذر اهورایی ، در آن کلام درخشیدند و مژده شکستن شب را برای خواب زدگان و ترسندگان سرودند و رفتند . شریعت رضوی ، قندچی و بزرگنیا دست خودکامگی نظامی امنیتی را از ساحت اقدس دانشگاه کوتاه می خواستند و برای پاسداشت آرمان های نهضت ملی ایران ، میهن دوستی و آزادی خواهی و استقرار حاکمیت ملت ، جان بر سر پیمان نهادند و شهادت را به پیشواز رفتند .دردا و دریغا که این آخرین بار نبود که دانشگاه فرزندان پاک نهاد و دانش پژوه خود را قربانی بیداد برقدرت نشستگان خودکامه می دید . دفتر تاریخ ورق ها خورد و فاجعه ها پشت فاجعه ها آفریده گردید تا هجدهم تیرماه هفتاد و هشت رخ داد . نسل بیدار دانشگاهی ایران سوگوار هتک حرمت مقدس دانشگاه و غمین در سوگ عزت ابراهیم نژاد و ... گردید و این مصیبت های بی پایان را به تعزیت نشست اما خللی در عزمش پدید نیامد . دریغا که بر چنین رویدادهای غمبار و دردانگیز و پیکار جاودانه استبداد با دانشگاه که کارزار پلشتی جهل و خودخواهی با فروغ دانش و اخلاق است ، فرجامی متصور نیست و خودکامگی و استبداد جامه سلطنت از تن بر کنده با جامه جمهوری اسلامی به مسند سرکوب و مردم فریبی و ملت ستیزی پرداخته است .

 در این سالها ، زمانی کودتای فرهنگی با نام انقلاب ارزشها ، بر دانشگاه های ایران تحمیل می گردد و خانه دانش بری از دانشجو و دانشمند می شود . بارها نیروهای نظامی ، انتظامی و شبهه نظامی به خوابگاه های دانشجویی و دانشگاه یورش برده اند و ما را به سوگ شهادت پاکترین و فرهیخته ترین فرزندان این مرز و بوم نشاندند . روزها ، ماه ها و حتی سالها را در نگرانی هم اندیشان و همکلاسی هایمان که پای به زنجیر دادند اما گردن به بند استبداد ننهادند ، بسر برده ایم و در سالهای اخیر که زمزمه انقلاب فرهنگی دوم به پاست تا مفتونان چین نسخه مائوی اعظم را در سرزمین اسلامی شان به کار بندند و دانشگاه را عاری از محتوا نمایند و عمال خویش را به کار دانش ستیزی و استبداد ستایی بگمارند ، با آتش تهدید و زندان و قتل و ... همچنان در زیر چتر باج دهی به استعمار روسیه و چین ، باز این زبان حقگوی دانشجوست که بریده می شود و این پیکر نحیف و بی پناه اوست که مصلوب می گردد تا همچنان مردم ستیزان را بر اریکه خونین قدرت نگاه دارد .اکنون نیز باز سخن از سرکوب دانشجو است و دوباره این دانشجوست که در آستانه روزش ، شانزده آذر به قربانگاه های خودکامگی فرستاده می شود ، تا آن روز تاریخ ساز دوباره و دوباره حاکمان آشفته و بیمناک را برنیاشوبد . امروز دانشگاه و دانشجویان از همه طیف ، زیر فشار حاکمیت پس از کودتای انتخاباتی خرداد هشتاد و هشت هستند . از دور و نزدیک خبر بازداشت هایی می رسد که در بند شدگان را جز آزادیخواهی جرمی نیست . این بازداشتها در آستانه روز دانشجو دقیقا بازداشت های پس از کودتای سیاه بیست و هشت امرداد را در اذهان زنده می کند و خاطرات آن دوران سیاه را در دل و جان بر می انگیزد و نشان می دهد که دادگاه های فرمایشی و احکام از پیش تعیین شده ، بسان همان روزها تنها امر برقدرت نشستگان هستند .

 ما دانشجویان بر اساس رسالت تاریخی و پایبندی بر آرمان آزادیخواهی و استقلال کشور ، همانند تمامی ملت ایران ، خود را در برابر رویدادهای میهن مسئول دانسته ، همانگونه که به دلیل بازداشتها و فشارهای روز افزون و پرداخت هزینه های پیاپی ، هر روز را روز دانشجو ساخته ایم بی آنکه اندک واهمه ای از قدرتمداران میهن سوز و آزادی ستیز در دل داشته باشیم برآنیم تا امسال ، در روز تاریخی شانزدهم آذر ماه ، اعتراض سراسری خود را در تمامی دانشگاه ها به یاری ملت ایران ، نسبت به وضعیت سیاسی – اجتماعی حاکم بر ایران و همچنین بازداشت گسترده یاران دبستانیمان اعلام داریم و همانگونه که بارها گفته ایم تا آزادی تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی دست از مبارزه بر نخواهیم داشت .

                                                 کمیته همبستگی با دانشجویان زندانی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 13:9  توسط مردم ايران | 
                                        روز دانشجو

 طبق خبر دريافتی، در پی حمله نيروهای لباس شخصی و بسيجی به تجمع دانشجويان معترض دانشگاه بوعلی سينا همدان، تنی چند از دانشجويان زخمی شدند. گزارش‌ها حکايت از درگيری در ساختمان دانشکده علوم اين دانشگاه دارد .قابل ذکر است نيروهای لباس شخصی يکی از دانشجويان را از طبقه بالا به محوطه هشتی علوم دانشگاه پرت کرده‌اند که در پی خونريزی و زخمی شدن، اين دانشجو به بيمارستان منتقل شده است. هنوز از هويت اين دانشجو گزارشی منتشر نشده‌است.

یک شاهد عينی گفت که در خيابان مظفر، در نزديکی دانشگاه‌های تهران، اميرکبير، دانشگاه آزاد و هنر، رديفی از وانت های نيروی انتظامی را ديده که يکی از آنها پر از بازداشت شدگان بوده است. به گفته او، روی سر اين بازداشت شدگان با کيسه های سياه پوشيده شده بود.

گزارش‌هايی از تجمع اعتراضی دانشجويان دانشگاه شريف، دانشجويان پلی‌تکنيک تهران و دانشجويان دانشگاه هنر منتشر شده‌است. در پلی‌تکنيک تهران درگيری‌های ميان دانشجويان و نيروهای بسيج که از خارج از دانشگاه آمده‌بودند؛ رخ داد.

تجمع دانشجویی روز دانشجو در درون دانشگاه شریف منجر به هواشدن بادبادک های سبز رنگ در فضای آسمان شد.

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران اعلام کرد که تعداد بسيار زيادی از نيروهای امنيتی و شبه نظامی ضمن پرتاب گازاشک آور، در حال ضرب و شتم و بازداشت دانشجويانی در محوطه دانشگاه ها و خيابانهای اطراف هستند که به مناسبت روز دانشجو دست به تظاهرات زدند. در حالی دانشجويان سرکوب می شوند که مقامات ايرانی در تلاشی آشکار برای جلوگيری از جريان يابی اطلاعات و مانع تراشی برای همآهنگی معترضان با يکديگر، رسانه های بين المللی را از حضور در تجمع ها منع کردند، و اينترنت و ارتباطات تلفن همراه را قطع کردند. سران اصلاحات از حضور در تجمعات اعتراضی منع شدند.

 خیابان انقلاب قیامت است . وحشیانه میزنند ملت را . دانشجویان را تنها نگذارید . بچه هایمان دارند کتک میخورند.

تظاهرات مردم در نقاط مرکزی شهر متمرکز شده است و مردم همچنان به سر دادن شعارهای مختلف ضد حکومتی ادامه ميدهند. مردم در نقاطی مانند ميدان انقلاب ،ولی عصر و خيابانها اطراف دانشگاه تهران و ميدان قدس و خيابان آزادی گسترده حضور دارند . آنها شعارهايی مانند مرگ بر ديکتاتور،مرگ بر خامنه ای و شعارهای متعدد ديگر سر می دهند. اين اعتراضات بصورت گسترده ای ادامه دارد.

خیابان سمیه نیروی انتظامی و بسیجیها خودروهایشان را جا گذاشتند و فرار کردند تظاهرات مردمی به خیابانهای اطراف دانشگاه رسیده و و افزایش مردم در خیابانها چشمگیر است.

خبر هاي رسيده حاكي از درگيري هايي شديد در ميدان انقلاب را نويد مي دهد و در همين حال جو دانشگاه به دليل تدابير شديد امنيتي بسيار ملتهب مي باشد و بايك جرقه كوچك موج اعتراضي دانشجويان خود را نشان خواهد داد ! و اين در حالي است كه ورودي اصلي دانشگاه بسته و با بنري بزرگ جلوي ديد عموم را گرفته است از داخل دانشگاه !

طبق آخرين گزارش‌ها اعتراضات مردم در ميدان‌های امام‌حسين و ولی‌عصر آغاز شده‌است و مردم به همراه جوانان شعارهايی عليه ديکتاتوری سرداده‌اند. نيروهای امنيتی با باتوم و موتور به مردم حمله کرده‌اند و اجازه ايستادن نمی‌دهند. از تردد مردم و به‌ويژه جوانان از مقابل دانشگاه و يا در خيابان‌های اطراف آن ممانعت می‌کنند و در موارد متعددی جوانان را متوقف کرده کارت شناسائی آن‌ها را کنترل می‌کنند.

انتظار می رود مخالفان دولت از موقعیت تظاهرات دولتی در این کشور برای تظاهرات در مقابل انتخابات ریاست جمهوری استفاده کنند

 طبق خبرهای منتشر شده، از امروز صبح تدابير شديد امنيتی در مقابل درهای دانشگاه تهران از سوی نيروی انتظامی و نيروهای امنيتی برقرار بود. تمامی مغازه‌های اطراف ميدان انقلاب از محدوده خيابان جمال‌زاده تا ابوريحان نيز تعطيل شدند

همزمان با فرارسيدن روز دانشجو و اعلام آمادگی دانشجويان برای اعتراض به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوری وقايع روی داده پس از آن، شب گذشته پارچه های بزرگی در مقابل سردر دانشگاه تهران نصب شد.  روی اين پلاکاردها شعارهايی با مضمون تبريک عيد غدير نوشته شده است و ابعاد اين پارچه نوشته ها به گونه ای است که رهگذران نتوانند تجمع اعتراضی دانشجويان را شاهد باشند.

گزارش‌ها از تهران حاکی‌ است که از ساعات اولیه صبح امروز دوشنبه، نیرو‌های امنیتی با استقرار در مسیرهای منتهی به دانشگاه تهران، قصد دارند مانع از خروج دانشجویان از محوطه این دانشگاه شوند.

بر اساس خبرهای دريافتی دانشجويان کشور چک در پشتيبانی از دانشجويان ايران و خواسته‌های آزادی‌خواهانه‌ی مردم ايران، امروز ۱۶ آذر در شهر پراگ، گردهم‌آيی خواهند داشت.



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:57  توسط مردم ايران | 
 

خاوران ،سند جنايت هاي وحشيانه رژيم جمهوري اسلامي است !

از آن روز هاي سراسر رنج سال ها مي گذرد . از آن روز هايي كه ملاقات با زندانيان قطع شد و خانواده ها  نگران عزيزانشان به هر جايي سر مي زدند تا شايد خبري از آنان بيابند . ومن نيز مانند هزاران خانواده ديگر سرگردان و نگران در جستجوي خبري از همسرم بودم. شهريور سال ۶۷ بود، كه خبر كشف گورهاي دسته جمعي را در گورستان خاوران از زبان مادر داغديده اي كه پسر عزيزش را به جرم آزادي خواهي و عدالت طلبي اعدام كرده بودند. شنيدم او برايم تعريف كرد كه روزي كه براي مراسم يادبود پسرش به گورستان خاوران رفته بودند ، يكي از مادران تكه پارچه اي كثيف و خون آلود مي بيند و به خيال آنكه پارچه را به كناري اندازد تا زمين تميز باشد دست مي برد تا پارچه را بردارد ولي متوجه مي شود پارچه در زمين فرو رفته پس سعي مي كند تا خاك را به كناري زند و پارچه را از زمين بيرون كشد ، كه ناگهان دستي را ميبند .در لحظه اي همه متوجه مي شوند خاك در جستجوي يافتن جنازه ها شكافته مي شود وعمق فاجعه آشكار مي شود . شنيدن اين خبر براي من نقطه پايان زندگي مردي بود كه در صداقت و پاكي ،شجاعت و آزادگي زبانزد تمام افرادي بود كه اورا مي شناختند . مردي كه عاشق مردم بود و عشق را با همه شكوهش با مهرباني محبت و گذشت به اطرافيانش نشان ميداد.
نه ، نه! نمي خواستم اين حقيقت را باور كنم . هنوز رسما به من اعلام نشده بود بايد صبر مي كردم . هر روز با خودم كلنجار مي رفتم و ميان واقعيت و سراب در شك ودو دلي دست و پا مي زدم تا سرانجام نوبت من هم رسيد .از زندان اوين تلفن كردند به منزل خواهر شوهرم و گفتند روز ۱۴ آذر ساعت ۳ يك نفراز مردان خانواده بياييد جلوي زندان . وقتي خبر را شنيدم بلافاصله وسايلم را جمع كردم وبا پسرم به تهران رفتم و بدين ترتيب نوبت من هم شد . جلوي اوين همهمه اي بر پا بود صد ها نفر پشت در زندان جمع شده بودند .همه بي قرار بودند .همه ميدانستيم واقعيت چيست ولي هيچكس نمي خواست واقعيت رابر زبان آورد.  تا سرانجام از هر خانواده يك نفر را به داخل محوطه اوين بردند. در حياط به چشمانمان چشم بند زدند و ما با چشماني بسته شده دستان يكديگر را گرفته بوديم ومحكم مي فشرديم با ياد عزيزانمان كه همه با سرود عشق به جوخه هاي اعدام سپرده شدند.
بالاخره مارا به ساختماني بردند ، زنها در يك طرف و مرد ها در طرف ديگر .كم كم چشم بند هارا بالا زديم . ساختمان برايم آشنا بود . همان راهرو و همان اتاق ها . ساختماني كه در آن بارها و بارها بازجويي شده بودم. آن روزها كه از زير چادر و چشم بند پنهان از چشم نگهبانان به اطراف نگاه مي كردم ،در جستجوي جعفر !!!!!

تمام خاطرات مثل باد از ذهنم مي گذشت و مادران و خواهران و همسران در اين  مرورمرا ياري مي كردند. لحظات به كندي مي گذشت ، ولي عاقبت اعلام شد ، جعفر وثوقي .....

نام همسرم بود .
به راه افتادم به اتاقي وارد شدم . گفتگو كوتاه بود :
-تو چه نسبتي با جعفر داري ؟
-همسرش هستم
-ميداني چه مي خواهيم به تو بگوييم؟
-مي خواهيد بگوييد اعدامش كرده ايد.
-بله ، البته ما اينكار را نكرديم
چرا؟
براي اينكه يك دنده بود و سر حرفش ايستاده بود
-كي؟
-معلوم نيست.
-وصيتنامه ، من ...
-وصيتنامه مال فرد مسلمان است او مسلمان نبود.
و فقط اين حلقه ازاو مانده .
حلقه را گرفتم و در دستانم فشردم مي خواستم به وسعت تمام دنيا فرياد بزنم . ولي نتوانستم، بغض راه گلويم را بسته بود كاغذي جلويم گذاشتند و گفتند بايد تعهد بدهي كه مراسم يادبود نمي گيري و اين خبر را بطور رسمي در روزنامه يا به شكل تراكت اعلام نميكني.....

گيج و منگ بيرون آمدم در پاركينگ سوار ماشينم كردند و جلوي لونا پارك تقريبا از ماشين به بيرون انداختند ، چون كه مي ترسيدند مورد تهاجم مردم خشمگين قراربگيرند. بله از آن روز سالها مي گذرد .طي تمام اين سال ها با تمام توانم كوشيدم براي حقوق از دست رفته جعفر وديگر قربانيان سياسي رژيم جمهوري اسلامي مبارزه كنم .در تمام اين سال ها خاوران براي من جايي بود كه بغض فروخورده ام را هم چون آتشفشاني گدازان به بيرون بريزم. و در آرزوي روزي كه تمام خانواده هاي قربانيان بتوانند با كمك مردم ايران و تمامسازمان هايي كه در راه حقوق بشر مبارزه ميكنند براي تجليل از مقام تمام زنان و مردان بزرگي كه در راه آزادي جان عزيزشان را از دست دادند ستون يادبود ويا مجسمه اي كه نمادي از آن انسان هاي شريف و عاشق باشد در آن جا نصب كنند .ودر كتيبه اي نام تمام آن عزيزان را بنويسند با هزاران گل زيبا كه در چهار فصل سال زيبايي را چنانكه در خور اين عزيزان باشد، زينت بخش خاوران بكنند.
اما امروز درست مثل هفده سال پيش، خبر ميرسد رژيم مي خواهد به بهانه بازسازي خاوران را خراب كند و سند جنايتش رااز بين ببرد. خاوران براي همه مردم چه آنان كه از نزديك و چه آنان كه فقط عكس هايي از آن را ديده اند ، سمبول جنايات پنهان و اشكار مستبدان جمهوري اسلامي است .جنايتكاراني كه نه تنها طاقت تحمل انسان هاي دگر اندش را ندارند .بلكه از هر چه يادآور اين انسان هاي ازاده نيزهست در هراس است . و سعي در از بين بردنش دارد. من كه همراه ديگرخانواده هاي قربانيان كشتار خونين سال ۶۷ كه سال ها درجهت تحقق خواست هاي زير تلاش كرده ايم :

 - اعلام رسمي نام قربانيان سال ۶۷
- ثبت اسامي قربانيان در دفاتر رسمي ثبت و احوال كشور .
- دادن پرونده قربانيان به خانواده ها
- اعلام نام شخصي كه دستور اين اعدام ها را صادر كرده بود.
- نشان دادن محل دفن فربانيان .
- حق گذاشتن سنگ بر مزار قربانيان
- داشتن حق برگزاري مراسم ياد بود اعلام رسمي در روزنامه ها

امروز بار ديگر از تمامي انسان هاي آزاده و كليه سازمان هايي كه در راه حقوق بشر مبارزه مي كنند ياري مي طلبم تادر سالروز كشتار زندانيان نگذارندعوامل رژيم تحت نام باز سازي خاوران را از بين ببرند . باز سازي خاوران تنها مي تواند بدست خانواده هاي قربانيان اين فاجعه باز سازي گردد.شايد ، اين كار مرهمي بر رنج هايي باشد كه آنان در اين سال ها كشيده اند.

 

فريبا كاوياني

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 1:23  توسط مردم ايران | 
 

احمدی‌نژاد: سند داریم آمریکا می‌خواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد
محمود احمدی‌نژاد در اصفهان گفت: سند داریم که آمریکا می‌خواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد.
رئیس جمهور در این سفر از برنامه‌ریزی‌های شرق و غرب برای نابودی ایران سخن گفت و افزود: ریگان و وزیر امور خارجه وقت آمریکا از بی‌شعوران عالمند.
او که این سخنان را در دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران استان اصفهان مطرح می‌کرد‏، به وقایع پس از انتخابات اخیر و نقش رسانه‌های بیگانه اشاره کرد و گفت: در همین انتخابات بلندگوهای دشمن و صدها بلندگوی رنگارنگ از یک نقطه هدایت می‌شد و به گونه‌ای جوسازی می‌کردند که گویی ملت ایران ضعیف شده و نوبت به امتیازگیری آنها رسیده است. اما فرزند کوچک شما در اوج نظام استکباری حضور یافت و فریاد زد: شما کور خوانده‌اید و ملت ایران شما را بر جای خود خواهد نشاند.
رئیس‌جمهور با بیان اینکه به گفته تحلیل‌گران سیاسی غرب، جنگ هشت ساله می‌توانست بیست حکومت را ساقط کند، ‌اظهار داشت: آنها در همین حوادث اخیر گفتند به گونه‌ای برنامه‌ریزی و مدیریت کرده‌ایم که قادر است صدها حکومت را ساقط کند.
وی با بیان اینکه دشمنی این مستکبرین با حق و حقانیت امامت و ولایت است، خاطر نشان کرد: کسی که در صراط مستقیم حرکت می‌کند همواره پیروز است و شکست به او راه ندارد.
رئیس جمهور به حضور نیروهای آمریکایی در خاک عراق اشاره کرد و گفت: درست است که این مستکبران، به دنبال نفت و ثروت این کشور هستند، اما در زیر همه اینها یک استدلال برای خود دارند و بر اساس آن عمل می‌کنند. البته آن را در خبرها افشا نمی‌کنند. ما اسناد آن را به دست آوردیم که آنها معتقدند یکی از خاندان پیامبر اکرم در این نقطه ظهور کرده و ریشه همه ظالمان عالم را خواهد خشکاند. آنها همه این نقشه‌ها را کشیده‌اند که جلوی ظهور حضرت را بگیرند و می‌دانند ملت ایران زمینه‌ساز این حادثه بوده و یاران این حکومت خواهد بود.
رئیس‌جمهور افزود: شرق و غرب ما در آتش در جنوب‌مان ناوهای دشمن و در شمال ایران شاهد تبلیغات دشمن هستیم و ایران مانند گلستان در وسط آتش است. آنها برنامه‌ریزی کرده‌اند که ایران را نابود کنند. در حالی که همه سیاست‌گذاران و تحلیل‌گران برنده واقعی خاورمیانه را ایران می‌دانند.
آمریکا در افغانستان مثل چهارپا گیرکرده است
وی همچنین به حضور نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان اشاره کرد و گفت: هم‌اکنون در افغانستان مانند آن چهارپا در گل مانده‌اند و به جای آنکه زودتر خود را نجات داده و از‌ آنجا بیرون بیایند مجددا لشگرکشی می‌کنند. اگر 50 سال دیگر هم در افغانستان بمانند باز باید با نکبت و ذلت از خاک آنان خارج شوند. چرا که این تجربه تاریخ است. حتی در سفر اخیر به نیویورک به آنها اعلام کرده‌ام که آیا در کشورتان فرد عاقلی پیدا نمی‌شود که این مسائل را به شما بگوید.
رئیس‌جمهور با بیان اینکه 30 سال پیش سران غربی هجوم آورده و می‌خواستند ایران را از جغرافیا محو کنند، گفت: ریگان و وزیر امور خارجه وقت آمریکا که هر دو از بی‌شعوران عالم هستند اعلام کرده‌اند که می‌خواهیم نام ایران را از جغرافیا محو کنیم. باید به آنها بگوییم اولا خاورمیانه مهم‌ترین منطقه عالم است و قدرتی که بخواهد سری در سرها بیرون آورد باید به این منطقه بیاید. برخی‌ها خود را ابرقدرت می‌دانستند اما در حال حاضر کسی برای آنها تره هم خورد نمی‌کند.
دماغ آمریکا پرباد است
احمدی‌نژاد با اعتقاد بر اینکه مهم‌ترین منطقه جهان خاورمیانه بوده و مهم‌ترین کشور این منطقه ایران است، ادامه داد: پس می‌توان مهم‌ترین کشور جهان را ایران دانست. آنها خود بهتر می‌دانند که در منطقه خاورمیانه به ایران احتیاج دارند. اما چون دماغشان پر باد بوده و مستکبران این حقیقت را نمی‌خواهند بپذیرند. آنها بدون ملت ایران در جهان هیچ‌کاره هستند و با این هارت و پورت‌های الکی نمی‌خواهند خود را از تب و تاب بیندازند.
هفت جد و آباد اسرائیل هم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند
رئیس‌جمهور افزود: می‌گویند رژیم صهیونیستی با ایران وارد جنگ خواهد شد. رژیم صهیونیستی که سهل است، هفت جد و آباد آنها با متعهدانشان هم جمع شوند هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.
وی با اشاره به نفوذ آمریکایی‌ها قبل از انقلاب در ایران، گفت: بعد از انقلاب به چنان عزت‌مندی رسیده‌ایم که هر کشوری که به دنبال سری در سرها آوردن است به ملت ایران نیازمند است. دلیل آن ایمان به امامت و اعتقاد به غدیر و جاری شدن غدیر در زندگی ملت است.

                                      پست شده توسط هومن از لندن

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:51  توسط مردم ايران | 
 

روز دوشنبه نهم آذر ماه در تالار شيخ مرتضي انصاري دانشكده حقوق دانشگاه تهران؛ مراسمي با عنوان "بسيجي واقعي همت بود و باكري" از سوي بسيج اين دانشكده از ساعت 15 برگزار گرديد كه در جريان تريبون آزاد آن دخترحميد باكري(يكي از بسيجيان كشته شده) به شدت از سوء استفاده اي كه امروزه حكومت از نام شهيدان مي كند اعتراض كرد.
"آسيه باكري"دختر حميد باكري از فرصت تريبون آزاد استفاده كرده و در سخناني به شدت از رفتار و اقدامات بسيجيان در برخورد با مردم معترض به نتيجه انتخابات انتقاد كرد.
آسيه باكري به انتقاد از رفتار سران نظام نسبت به خانواده باكري به خاطر اظهار نظرهايي كه در حمايت از مردم كرده بود، پرداخت و در پايان صحبتهاي خود گفت: اگر پدر و عمويم زنده بودند مطمئنا جناياتي كه بسيجيان در جريان انتخابات بر ضد مردم انجام دادند را تحمل نمي كردند و اكنون در زندان هاي رژيم به سر مي بردند.
اين سخنان آسيه باكري به شدت مورد استقبال دانشجويان آزاده اي قرار گرفت كه در انتهاي سالن نشسته بودند؛ولي بسيجيان كه خود متولي برگزاري مراسم بودند در چند مورد با ايجاد سر و صدا سعي داشتند مانع از سخنراني وي شوند و حتي يكي از آنها شروع به فحاشي به خانم باكري نمود كه با عكس العمل بقيه دانشجويان روبرو شد.
خانم باكري پس از گفتن صحبت هايش مراسم را ترك كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 20:27  توسط مردم ايران | 
 

كودتا چيان به تجمع هفتگي مادران داغدار حمله كردند در اين يورش 13 نفر دستگير شدند.

سردار نقدي در جلسه اداري با رئيس ترافيك تهران (مهندس بهروز) از اسلحه كمري خود استفاده كرد. در اين درگيري مهندس بهروز از ناحيه پا بر اثر شليك گلوله صدمه ديد و به بيمارستان انتقال يافت.

هاشمي درباره موضوع پرونده استات ويل و نقش فرزندش در اين پرونده  افزود:دو سال قبل دانشجويان اين بحث را مطرح كردند و اين موضوع به مجلس رفت . در حالي كه دو نروژي در اين پرونده پول رد و بدل كرده بودند ضمن آنكه عوامل اسرائيل كه درپشت پرده بودند تلاش كردند القا كنند كه مهدي هاشمي رشوه داده است در حالي كه اين موارد همه جو سازي بوده است.

بهزاد نبوي، از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، با تمام شدن دوره مرخصي ده روزه اش به زندان اوين برگشت، اما به دليل وخامت اوضاع جسمي اش بلافاصله به اورژانس بيمارستان خاتم الانبياء تهران منتقل شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 12:47  توسط مردم ايران | 

سوال :

در استراليا  هم با ظلم بسياري كه در حق آوبورجين ها انجام شد ، بعد از مدتها عذر خواهي ملي صورت گرفت .و من فكر ميكنم اين عذرخواهي براي اينكه يك سري مسائل حل شود لازم است. ما اين عذرخواهي را در خيلي جاها از خيلي از آقاياني كه امروز در صف مردم وايستاده اند ـ و من خوشحالم كه در صف مردم ايستاده اند ـ نمي شنويم.
من خوشحالم كه امروز شما را در كنار خودمان داريم ، واقعا از اين مسئله خوشحالم ولي فكر ميكنم اين مسئله بايد روشن شود و براي مردم اين مسئله مطرح شود. آقاي سازگارا كه بنياد گر سپاه پاسداران بود امروز مي گويد كه آقاي منتظري مرد محترمي است و در مقابل كشتار 67 سكوت نكرد ، در حالي كه خود او در اين مورد سكوت كرده است و براي من اين مشكل به وجود مي آيد كه من با آقاي سازگارا كجا ايستاده ام. من اين مشكل را با شما ندارم و ميدانم كه با شما كجا ايستاده ام اما فكر ميكنم كه اين بدهكاري را تمام افرادي كه زماني با جمهوري اسلامي همپايي و سمپاتي داشتند ، اين بدهكاري را به مردم ايران دارند كه موضع خود را مشخص كنند كه و در جايي كه امروز ايستاده اند برگردند و به گذشته خود نگاه كنند و آن را نقد كنند . ما اين نقد را از شما نديده ايم و از كس ديگري هم نديده ايم.
من خوشحالم كه اين تحول را در شما مي بينم. من اين تحول را در خيلي هاي ديگر كه زماني كنار خودم بودند نديده ام. ولي اميدوارم كه اين نقد را هم از شما بشنوم.  

جواب آقاي گنجي :
من خيلي متشكرم از شما كه اين سوال را پرسيديد. ما براي همين جمع مي شويم كه اين سوالها مطرح شود و خيلي هم خوشحال ميشيم كه به جاي اينكه به همديگر بپريم ، همينطور خيلي منطقي بياييم و  گوش كنيم و سوالات خود را مطرح كنيم .ببينيد من در بخشهايي از همين مقاله به اين پرداختم. اولين بارم هم نيست. من در روزنامه ي صبح امروز هم آن موقع ها مقاله اي نوشتم به نام عطش انتقام يا ببخش و فراموش كن يا ببخش و فراموش نكن و اين مقاله مال ده سال پيش است و هميشه هم از آن دفاع كرده ام. در آنجا توضيح داده ام مفصل كه  مكانيزم آن چيست ، ما دردهايي داريم ، و بايد سر آن گفت و گو كنيم در الان ، بيشتر نميتوانيم كاري كنيم فعلا ، در آينده بايد كميته هاي ملي حقيقت يابي ملي تشكيل بشود و به فجايعي كه اتفاق افتاده رسيدگي بكنند و بيايند به مردم گزارش بدهند به جاي اينكه به همديگر تهمت بزنيم و همديگر را محكوم كنيم. ما نه قاضي هستيم و نه دادگاه هستيم و اين محول مي شود به شرايط ديگري .ولي امروز ما بايد گفت و گو بكنيم راجع به آن وقايع و اين بحث را تكرار بكنيم تا آن گذشته تكرار نشود.مسئله ما الان دادگاه نيست. من دو سال پيش طرح مكتوبي در اين مورد نوشتم و به ده نفر از دوستان چپ در سراسر اروپا دادم و آن را خواندند كه اين كار را آغاز بكنيم و همه ي آن دوستان ضمن موافقت با آن طرح گفتند كه الان براي اين بحث زود است ولي من آن را به زودي منتشر ميكنم تا بحثي پيرامون آن در بياندازيم .
در اين مورد وقتي ما ميگوييم معذرت خواهي ، بايد ببينيم كه معذرت خواهي معطوف به چيست. يعني من اين را قبول دارم ولي معطوف به چيست ؟ يعني آن كه بگويند كسي آدم كشته و شكنجه كرده و او بايد معذرت خواهي كند. ولي يه وقتي مي آييم و ميگويم كه كسي با رژيمي مدتي همكاري كرده ، حالا اين همكاري را فرض كنيم  مدتي هم بوده ، و او بايد معذرت خواهي كند.
خوب  شما به محض اينكه سلطنت طلب ها را كنار بگذاريم ، اين انقلاب مردمي بوده و همه در آن همكاري كرده اند . هر گروهي هم كه انقلاب شده بعد از انقلاب 57 ، گروه گروه جدا شده اند. آنجا از همان يك هفته بعد درگيري ها شروع شد ، و دو  سال بعد هم نه. يعني همان جا ، 22 بهمن كه انقلاب شد ، روز 28 بهمن پادگان گنبد تسخير شد و جنگ گنبد و ديگر جنگ ها. و گروه گروه از همديگر جدا شدند. حزب توده و فدائيان خلق هم كه ديگر ماجرايشان در سال 63 بود كه سركوب اينها را رژيم آغاز كرد و اومد جلو.
خوب ، بسياري از دوستاني كه سخن ميگن ، در اينجا ، البته مطلقا منظورم شخص شما نيست ، ولي دوستاني كه مي گن و چيز مي نويسند راجع به خيلي افراد ، نه اينكه 99 درصد حرفهاشان دروغ باشد ، صد در صدش دروغ است. من همين دو روز پيش ، به هر حال نمي خواستم اين كار را بكنم ، بعد از سالها به هرحال دوستمان مجبور كرد كه من پيرامون اين مسئله صحبت بكنم  و من حداقل به بخشي از آنچه كه در سپاه بودم و بر ما گذشت و تا حكم اعدام هم پيش رفت و در همان اوائل سال 63 اگر آقاي منتظري و صانعي نبودند بنده و بسياري از دوستان  اعدام مي شديم. چيزهايي كه امروز در مورد سپاه گفته مي شود ، البته نه اين كه روزنامه اي بكنيم ، ما در درون سپاه جرياني راه انداختيم و اين حرفها را زديم . بخش سياسي اش هم مسئوليتش با من بود و در مقابل همين محسن رضايي ، ذولقدر و نجات و كساني كه امروز  همه اين  كارها را دارند مي كنند ايستاديم . آنجا سخنرانش من بودم و بعد از صحبت هاي من لشگر محمد رسول الله حمله كرد و آقاي محسن رضايي ، رفيق دوست فرار كردند و ماجراي خيلي مفصلي است. دادستان سپاه  در آنجا براي من و دوستان حكم اعدام درخواست كرد و آقاي منتظري و صانعي واسطه شدند و بعد از آن آقاي خميني نامه ي تندي به مجلس داد كه تا كنون منتشر نشده است و نامه ي تندي هم خطاب به ما نوشت كه آقاي محلاتي آن را در پادگان ولي عصر خواند و به ما گفت كه شما صداي حلقوم دشمن بوديد و من با شما به شدت برخورد خواهم كرد ، داستان مفصلي دارد. من تا كنون راجع به اين صحبت نكرده ام ، و فقط هم اينها نيست و چيزهاي ديگري هم هست. دلايلش هم اين است كه بعضي از دوستان ما در داخل ممكن است به خطر بيافتند . يعني اينطور است كه من اگر شرح بدهم براي من نه تنها بدي ندارد ، بلكه بسياري از اتهام ها را منتفي مي كند. بنده هم موقعي كه انقلاب اسلامي شد 19 سالم بود. بسياري از اين دوستاني كه حرف ميزنند اصلا نميدانند كه چند سالشان بوده و كجا بوده اند. خوب اين كه نميشه بابت دروغ هايي كه ديگران مي گويند من عذر خواهي بكنم. من معتقدم به طور كلي ما نسلي بوديم كه انقلاب كرديم كه هيچ كداممان دمكرات نبوديم. افراد دمكرات انگشت شمار بودند . در آن زمان كه انقلاب پيروز شد و تفكر چپ حاكم داشت ،  مهمترين چهره ي تاريخي كه گيرمان آمد  مهندس بازرگان بود كه كل ماركسيست ها و نيروهاي مذهبي با آقاي خميني  اعتلاف كردند براي زمين زدن اين آدم. موقعي كه دادگاه هويدا قرار بود تشكيل شود ، مهندس بازرگان دنبال اين بود كه از فرانسه براي دادگاه علني هويدا وكيل بياورد و آقاي حميني ميگفت كه به محض اينكه اثبات شد و يك نفر خودش گفت كه من هويدا هستم كار تمام است و به دادگاه احتياجي نيست و حكمش اعدام است. و همه در آن زمان براي ايشان كف زدند. برويد و متون را مراجعه كنيد و ببينيد. مقاله مي نوشتند كه بازرگان مي خواهد سران رژيم را فراري بدهد . اين مقالات را برويد و مراجعه كنيد ، همه هستش . تو اون فضايي بود كه  گروههايي مثل سازمان مجاهدين خلق و  چريك هاي فدايي خلق شعار ميدادند كه ارتش را منحل كنيد و شعار ميدادند كه سپاه پاسداران را به سلاح سنگين مجهز كنيد. ببينيد الان وقت نيست وگرنه اينها همه مستند است. ديروز يكي از دوستان چپ براي من تعريف مي كرد و من خيلي خنده ام گرفت ، مي گفت برادر من رفته بود شب روي ديوار شعار مي نوشت ، نظامي ها رسيده بودند و فرار كرد برگشت خونه  و براي پدرم تعريف كرد كه اينها ميخواستند مرا بگيرند. و بابام گفت چي داشتي مي نوشتي و گفت داشتم مي نوشتم سپاه را به سلاح هاي سنگين مجهز كنيد ، و پدرم گفت خوب اين كه ديگه فرار نداره ، پسرم اينو برو روز روشن بنويس . 
فضا را ببينيد ، شرايط را ببينيد ، انقلاب ايران چه ديسكورسي  داشت ، افراد چه كار كردند. و آن ديسكورس را در مرحله ي اول بايد نقد كنيم. آن ديسكورس اشتباه است . اگر قرار است ما   تجربه خود را به نسل جديد كه جنبش سبز را راه انداخته است  بدهيم ، بايد تجربه ي شكست خود را بدهيم ، بدون تعارف  ما يك نسل شكست خورده هستيم ، همه مون و  آن شكست ها را ، هر كسي بايد خودش را بگويد و نقد كند ، طبيعي است كه من اگر بيايم بگويم چپ ها اين كار را كرده اند او واكنش نشان ميدهد. چپ را بايد خودش نقد كند . من سنت مذهبي خودمان را نقد مي كنم. من نقد شريعتي را چهار و پنج سال است كه نوشتم و بدترين فحش ها را نزديك ترين دوستانم به من دادند و چاپ هم شده . ما بايد سنت خود را نقد كنيم ، شما هم بايد سنت خود را نقد كنيد و مسئله ي ما هم نيست كه دادگاه باشيم و كسي را محاكمه كنيم . اين ها براي اين است كه تجربه ي شكست به اين نسل صورت بگيرد و آن اشتباهي را كه ما كرديم نكنند. مسئله ي اصلي اين است كه اين نسل جوان امروز چيزي كه از ما ميتواند بياموزد اين است كه راه خطايي را كه ما رفتيم ، نرود. ابن  مسئله اي  است كه ما نمي كنيم الان. خيلي به صراحت ، به روشني بايد بگوييم كه ما اين كار را كرده ايم و اشتباه بود. من سريع و روشن گفتم و الان هم ميگم : اون نوع تفكري كه شريعتي به ما داد ـ من خودم شريعتيست بودم ـ به گمان من توتاليتر بود . دوستان مذهبي ما ناراحت مي شوند ، نزديكترين دوستان من ناراحت مي شوند ولي من بدون تعارف اين را مي گويم .اون تفكر اشتباه بوده. و شما توجه داشته باشيد كه وقتي آقاي خميني آمد ، آقاي خميني در پاريس دمكرات ترين آدم بود. هيچ كسي مثل خميني دمكرات نبود. ميگفت آقا ما يك جمهوري مثل جمهوري فرانسه درست مي كنيم. پنج بار اينو گفت .يك جمهوري شبيه جمهوري فرانسه ، نه يك بار بلكه پنج بار.  آزادي براي همه گروه ها هست. كمونيست ها ، زنان ، برابري و آزادي كامل و بنده هم ميروم قم و يك طلبه خواهم بود.
ولي اومدن تهران و داستانش مفصل است و من هم نوشته ام كه چطور اين تبديل شد به ولايت فقيه .ولي اين هم توجه كنيد كه آلترناتيو ولايت فقيه در آن زمان چه بود ؟ دمكراسي و حقوق بشر  نبود . متون الان روي اينترنت هست و برويد بخوانيد . استالينيسم بود ،لنينيسم بود ، مائوئيسم بود و انور خوجه ايسم بود . اين متون وجود داره ، تكذيب نكنيم . من اگر اينها را نمي گويم براي اين است كه دوستان ما ناراحت نشوند . من ميگم آن چيزي كه ما رفتيم دنبالش اشتباه بود. من مال خودمان را مي گويم. ما بچه هاي مذهبي آن چيزي كه رفتيم دنبالش اشتباه بود. من امروز هم قبول ندارم چيزي به اسم دمكراسي ديني . از اين نظر هم كساني كه از اين ايده دفاع مي كنند ، من هيچ وحدت نظري با اين ايده ندارم ، البته همانطور كه يك آدمي ميتواند بي دين باشد ، همانطور هم مي تواند دين دار باشد ، هيچ فرقي به لحاظ چيز ندارد. اون حوضه ي خصوصي فرد است كه بي دين باشد يا با دين باشد و حقوق اينها هم مساوي است. اما در سطح حكومت ، آن كاري كه نسل ما رفت دنبالش ، من خودمان را ميگم ، ما بچه مذهبي ها را مي گم ،چپ ها را هم خودشان بگن ، ما نگيم كه ناراحت بشوند .
آن كاري كه ما كرديم اشتباه بود. اون تئوري اي كه شريعتي آمد و اسلام را تبديل كرد به اسلام سياسي و اسلام ايدئولوژيك اين صد در صد نادرست است.

taken from Iranian UK

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 4:41  توسط مردم ايران | 
 

سال 1348
بامداد سرد بهمن ماه بدنيا مي آيم. پنج خواهر و يك برادر 14 ساله، در خانه منتظر و به گوش مانده اند و تا خبر تولدم را مي شنوند، هلهله مي كنند. برادرم قلك كوچكش را مي شكند و  همان شبانه پولهايش را بر مي دارد و به امامزاده «معطوك» خرمشهر مي برد و نذرش را در ضريح مي اندازد. خدا به او يك «برادر» داده. در آن روزها «برادري» هنوز قيمت داشت!  

1357
انقلاب است. كوچه ها را مي دَوَم. وقتي به خانه مي رسم، كسي نيست. همه رفته اند خانه «خديجه خانم» پاي تلويزيون نشسته اند:«هيس! بيا امام رو ببين! امام اومد!» زنها و بچه ها، يكي يكي «صورت امام» را بر صفحه تلويزيون مي بوسند. مادرم كه زن سّيده و معتقدي است، دستي بر صفحه تلويزيون مي كشد و «قل هوالله» مي خواند و مرا فرا مي خواند. جلو مي روم. دستش را مسح مي كشد روي صورتم. در آن روزها «ايمان» هنوز  قيمت داشت!


1363
بحبوحه جنگ است. مادرم چادر به سر از دور مي آيد. نگاهش نااميد اما مهربان است. كتابهايم را به او ميدهم تا پولش را از دستش بگيرم و بروم براي ناهار، نان بخرم. اما مي بينم آن كاغذ، پول نيست! «كوپن» است. كوپن روغن يا قند يا برنج. دارد مي رود آن را به «محمودآقاي بقال» بفروشد و با پولش، نان و پنير بخرد! پدرم از يك وانت پياده مي شود، زيرلب به راننده غُر ميزند كه كرايه اضافه گرفته. راننده كرايه اش را به پدرم پس مي دهد و هر دو مي خندند.«همدلي» قيمت داشت.
پدر 40 تومان به مادر مي دهد. مادرم مي گويد: «با اين كه نمي شود چيزي خريد!» پدرم مي گويد:«توكل برخدا! فردا هم خدا كريمه!» در آن روزها «اميد» هنوز قيمت داشت.


1365
بمباران هاي دشمن بعثي به شيراز هم رسيده.. پدرم سالهاست «عزادار» شهر دوست داشتني مان «خرمشهر» است. اينجا و آنجا مردم مي گويند بايد كاري براي وطن بكنيم.آن روزها «وطن» هنوز قيمت داشت!
يك شب تابستاني سر شام مي گويم:«من با حسن ميخوايم بريم جبهه!» زبان مادرم بند مي آيد! «حسن» همكلاسي ام به «شوخي و جدي» به من مي گويد تصميم گرفته «شهيد» شود  تا خانواده فقيرش «بيمه» شوند! جايي شنيده ام:«نگوييد انقلاب براي من چه كرده؟ بگوييد من براي انقلاب چه كرده ام؟» فكر مي كنم. اما معنايش را نمي فهمم. من هم مي خواهم همراه حسن به جبهه بروم تا وقتي كسي پرسيد:«تو براي انقلاب چه كاري كرده اي؟» جوابي داشته باشم! چون هنوز انقلاب براي خانواده فقير  ما كاري نكرده و نمي تواني اين سئوال را بپرسي؛ مگر آنكه به سئوال دومي، جواب داده باشي!
از طرفي به قول «حسن» در آن شرايط سخت، «يك نان خور» هم كمتر، بهتر! «حسن» را بعد از «شبيخون امُبردستي» ستون پنجم در جزيره مجنون هرگز نمي بينم! مفقودالاثر شده و جز پلاكش چيزي از او باقي نمانده است! در برگشت، حجله اش را سر خيابان شان مي بينم. مي شنوم خانواده اش، پول اهدايي «بنياد شهيد» را قبول نكرده و گفته اند:«حسن جانش را براي اسلام و وطنمان داده، نه براي پول!» هنوز هم وقتي فاتحه مي خوانم، ياد«حسن» هستم و به ياد «مرام» خانواده فقيرش. آن روزها «مرام» هنوز قيمت داشت.


1368
يك سال بعد از جنگ، «كار» كم است. اما هنوز «اميد» هست. پول نيست، اما هنوز «توكل» هست. «خوشبختي» نيست، ولي هنوز «خنده» در خانه ها هست. «پدر» چندماهي است «رفته» و بين ما نيست، ولي «وطن» همچنان هست. ما هرچه توانستيم براي انقلاب كرده ایم، ولي انقلاب هنوز كاري از دستش برنيامده! خانواده هنوز در فقر است.آن روزها هنوز «فقر» زينت مؤمنان است و مسابقه ثروت اندوزي شروع نشده!
پدرم در خاك سوخته خرمشهر «جان» داده  و من از اينكه جنازه اش را از شهرش انتقال داديم و در شيراز دفنش كرديم، هنوز احساس گناه مي كنم. مي گويم خرمشهري كه ما رفتيم و ديديم، نه گورستان داشت.نه غسالخانه داشت و نه حتي «قبركن»! چاره اي نداشتيم مادرم مي گويد اينجا هم جزو خاك وطنشه. «خاك پاك» ايرانه. فرقي نداره! آن روزها هنوز «خاك» قيمت داشت.
در خرمشهر، آن قدر «بيكاري» هست  كه راننده ماشيني كه كنُترات مي كند تا ما و جنازه پدر را به شيراز ببرد، تا خود شيراز سرخوش است كه مسافري گير آورده و با صداي كم،ترانه هاي «آغاسي» را زمزمه مي كند! بعد به خود مي آيد و آهي مي كشد و زيرلب فاتحه اي مي خواند. دست آخر «نصف» پولش را بابت شرمندگي يا همدردي نمي گيرد.آن روزها هنوز «معرفت و همدردي» قيمت داشت!

1371
مي آيم تهران. روزنامه «سلام» و خبرنگاري مي كنم و در اتاقي در طبقه آخرش، شبها مي خوابم و روزها مي نويسم. اما كم خوابي هميشگي را دارم. هنوز هم مي نويسم و هنوز هم كم مي خوابم. با خودم مي گويم بايد كاري بكنيم. هنوز مي دانم بايد كاري براي «ايران» بكنيم. تا روزي كه ايران براي ما «كاري» بكند! با اين حال؛ «ايران» هنوز قيمت داشت.
«تكه ناني» داشتيم. «خرده هوشي»، ايماني، ديني،... و صداي اذان مرحوم مؤذن زاده، هميشه به يادمان مي انداخت كه هرچه نباشد، آن بالاها يك «خدايي»هست! خدايي كه خيلي كارها برايمان كرده، بي آنكه پرسيده باشد: «تو براي خداي خود چه كرده اي؟»


... واكنون؛ خردادماه 1388
مي نويسم: در دوره انقلاب و جنگ و بعد از آن، از بمباران و گرسنگي وسختي ها عبور كرديم و با «زردي فقر» ساختيم و زنده مانديم. «اميد» داشتيم. مي دانستيم روزي ايران «ساخته» خواهد شد. حالا گويا سالهاست مُرده ايم و ديگر زندگي نمي كنيم. فقط زنده ايم. يكي آمده و زده به سيم آخر و مي گويد همه آنها كه در اين سالها معتمدان ما و رهبران كشور بودند، مشتي «دزد» بوده اند. رهبران كشور مي گفتند «مسئولان» دارند ما را به سمت «ارزشها» مي برند! و كشور را به «بهشت» تبديل خواهند كرد! اما حالا يكي آمده و مي گويد از همه اين سي سال، 27 سالش ما توسط «منتخبين مردم» و «معتمدين امام و رهبري»، «چاپيده» شده ايم! «چپاول» شده ايم! او مسئولان قبل از خود را به «فساد و دزدي» متهّم مي كند و ما را براي «حماقت» انتخاب مشتي دزد و فاسد! سرزنش مي كند و رأي مي خواهد! در مناظره تلويزيوني، روبروي نخست وزير سالهاي جنگ مي نشيند و با تهديد مي پرسد: «بگم؟ بگم؟» و عكس همسر او را نشان مي دهد تا «پرده از تخلف تحصيلي!» او بردارد! ولي فراموش كرده تا همين چندماه قبل يك «دكتر جعلي» را وزير كشور كرده بود و تا آخر از او حمايت كرد تا همين انتخابات را آن دكتر فريبكار برگزار كند! او به جز همين «اتهامات كلي» و افشاي مافياهاي خيالي، چيزي ندارد كه بگويد.اما ما را «بهت زده» مي كند!
به آن 27 سال و ادعاي دزدي هاي ميلياردي و صحت و سقم اين افتراها كاري نداريم. اما به چيزهايي فكر مي كنم كه اكنون سالهاست مُرده اند. در همين چهارسال، ما چند فقره «تلفات ارزشي» داده باشيم كافي است؟ مايي كه در آغوش بمباران و گرسنگي و فقر، «زندگي» مي كرديم. در كنار «نفرت از دشمن» به وطن و خانواده و خدا عشق داشتيم وعاشقي مي كرديم. در اوج مشكلات، «گذشت» را مي شناختيم و فداكاري مي كرديم. در بحبوحه بي ناني، ما دين داشتيم. مسجد و زيارتگاه و امامزاده مي رفتيم. نذر مي كرديم. اخلاق داشتيم. برادري داشتيم. مرام داشتيم. در تمام آن 27 سال ما «دل» داشتيم. در دل مان، عشق به «ايران» داشتيم. و در ايران مان، يك دنيا اخلاق و «ايمان» داشتيم! و حالا يكي آمده و در پايان چهارسال دولتش، سكوتش را شكسته تا به زعم خودش دوباره افشاگري كند! چون «ترس از شكست» در انتخابات را به طور جدي تري لمس كرده است! حالا او، بعد از چهارسال، دوباره با جذابيت هاي «افشاگري» آمده و به ما خبر مي دهد كه ما ملتي «دزد زده ايم». «چپاول شده ايم». اما نمي گويد بزرگترين چيزهاي ما را در دوره «خود او» دزديده اند! نمي گويد در دوران خود او، «اعتماد» ما را دزديدند. «ايمان» ما را ربودند. «اخلاق» ما را چاپيدند..... «برادري» را در دل برادران كشتند. «وطن پرستي» را به سُخره گرفتند! غرورملي ما را پايمال كردند! ايثار را در دل ما كشتند! و عاشقي را، غارت كردند! دين و دنيا و آخرتمان را كه از روز ازل «قيّم» بودند! بعد از اينهمه «تلفات» كه داده ايم، با خود مي انديشم:«ما را به سخت جاني خود، اين گمان نبود!»

                                   پست شده توسط هومن از انگلستان

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 0:53  توسط مردم ايران | 
 

با سلام خدمت دوستان سبز

در راستای حرکت های همبستگی با جنبش سبز ایران و شانزدهم آذر ماه روز دانشجو ، این گروه به همکاری جمعی از داشجویان ایرانی مقیم لندن اقدام به برگزاری سخنرانی با موضوع
"جنبش دانشجویی و نقش آن در تحولات دموکراسی خواهانه ایرانیان" نموده است"

سخنرانان عبارتند از:
آقای دکتر سید عطاالله مهاجرانی و آقای پروفسور علی انصاری
این برنامه شامل قسمت پرسش و پاسخ نیز میباشد. لطفا سر ساعت حضور به عمل آورده ، بر حسب ظرفیت سیصد نفره سالن در صورت پر شدن سالن از پذیرایی بقیه عزیزان معذور خواهیم بود

این جلسه به صورت رایگان میباشد

Cruciform lecture theater 1
Cruciform Building
University College London UCL
Gower Street
London WC1E 6BT

Nearest Tube: Euston Square , Warren Street


                                      پست شده توسط رضا از لندن

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:39  توسط مردم ايران | 
 

                                         سردار احمدی مقدم: اگر فراخوان 16 آذر غیر قانونی باشد برخورد می کنیم

اسماعيل احمدي‌مقدم در همايش پليس، امنيت و افق چشم‌انداز 1404 ،در رابطه با اقدامات پليس به مناسبت 16 آذر گفت: هنوز برنامه خاصي كه قرار باشد اتفاق بيفتد اطلاعي نداريم اما هر تجمعي بايد به صورت فراخوان و قانوني اتفاق افتد اگر غيرقانوني باشد پليس با آن برخورد قاطع مي‌كند.
وي در مورد افزايش حضور نيروهاي پليس در سطح خيابان‌ها در روز 16 آذر ادامه داد: بستگي دارد كه در آن روز چه اتفاقي بيفتد و در حال حاضر تصوري از اتفاق آن روز نداريم بنابراين نمي‌توانم پيش‌بيني برنامه پليس را ارائه دهم.
در روز شانزده آذر سال 1332 پنج ماه بعد از کودتای 28 مرداد در حالی که حکومت نظامی با دستگيری گروه های هوادار نهضت ملی کردن نفت فضای سياسی کشور را بسته و آماده گسترش روابط با خود ايلات متحده آمريکا شده بود، انفجار اعتراضات در دانشگاه تهران شروع شد و توسط نظامیانی که داخل دانشگاه شده بودند به تشنج کشیده شد و چند تن از دانشجویان به ضرب گلوله کشته شدند. همه ساله دانشجویان ایران سالگرد این حادثه را با مراسم مختلف که اخیرا رنگ اپوزیسیون و مخالفت علیه دولت آقای احمدی نژاد را دارد، زنده نگه می دارند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:29  توسط مردم ايران | 

بیانیه شورای هماهنگی اصلاح طلبان

شورای هماهنگی جبهه اصلاحات نیز روز گذشته با انتشار بیانیه ای به مناسب 16  آذر، روز دانشجو را پیشاپیش گرامی داشت. در بخشی از متن این بیانیه که از سوی خبرگزاری کار ایران، ایرنا منتشر شد آمده است:سالگرد ۱۶ آذر برای ملت ایران به ویژه دانشجویان همواره منشأ جوشش و‌انگیزش در مسیر پیگیری مطالبات و حقوق مردم بوده است. این روز به ویژه یادآور پایداری و مقاومت دانشجویان بر دو خواسته ملی در تاریخ یک صدساله اخیر ایران است. استقلال‌طلبی و نفی مداخله بیگانگان و آزادی‌خواهی و نفی استبداد از شاخص‌ترین مطالباتی است که ملت ایران هزینه‌های زیادی برای تحقق آن پرداخته است.

این شورا با توجه به شرایط خطیر کشور و تضییقاتی که بر دانشجویان وارد می‌شود، به دست‌اندرکاران نسبت به تداوم این روند هشدار داده  و نوشته اند: "ما معتقدیم مطالبات و انتظارات جامعه دانشجویی اگر به نحوی درست و منطقی پاسخ داده نشود، پیامدی جز انباشت این مطالبات و بروز آن از مجاری پر‌خسارت متصور نیست. مردم از دست‌اندرکاران قضایی و سیاسی انتظار دارند هرچه زودتر شاهد تشکیل دادگاه‌های علنی و رسیدگی به جرائم و جنایات عاملین و آمرین فجایعی چون حمله به کوی دانشگاه تهران و بعضی دیگر از محیط‌های دانشگاهی و دانشجویی باشند. بی‌تردید اگر عاملین حوادث قبلی ازجمله فجایع حمله به کوی در سال ۱۳۷۸ به نحوی عادلانه مجازات شده بودند، شاهد تکرار آن فجایع در سال جاری نبودیم و بدون رسیدگی عادلانه به فجایع اخیر نیز آرامش پایدار به مجامع دانشگاهی باز نخواهد گشت."

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:25  توسط مردم ايران | 
 

بدون شرح!

                     مشتي هوگو - حاج محمود

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:1  توسط مردم ايران | 
 

                                              21 آذر روز نجات آذربایجان

تظاهرات در مقابل سفارت روسیه در رابطه با 21 آذر روز نجات آذربایجان و حمایت از حرکت کنون ملی مردم ایران
 
هم ميهن، یاد آوری از دليران آذربایجان در روز نجات آذربایجان و اکنون یادآوری از مبارزات مردم برونمرز شنبه21 آذر 2568 (1388 خورشيدی)

12 دسامبر 2009 روبروی سفارت روسيه در لندن از ساعت 2:30 تا 5:00 نيمروز تا برای بار ديگر نشان دهيم ايرانی هميشه زنده است و نخواهد گذاشت حرکت آزادی خواهانه مردم با کمک دولت روسيه به آخوندهای جنايتکار از بين رود.
 جمعيت خرد پيشه گان ريشه ای ايران با هماهنگی گروه ها و منفردين سياسی ديگر در انگلستان از هم ‌ميهنان گرامی دعوت مينمايند با شركت در اين تظاهرات از دليران آذربايجانی و دليران اکنون مبارزه با آخوندهای جنايتکار که با خون خود ايران را آبياری نمودند و توانستند در آن سالها آذربايجان و کردستان را از دست بيگانگان و نوکران روس آزاد کنند و اکنون هم مردم دلير ايران دليرانه با آخوندهای تحت حمايت بيگانگان مبارزه ميکنند تا مانند آن سالها اين بيگانگان خودی را از ايران برای هميشه بيرون برانند ونشان دهند ايرانی زنده است  فرهنگ، تاریخ  و تمامیت اين مرز و بوم را با جان و دل برای همیشه نگه خواهد داشت.

محل و روز تظاهرات:                                                 

تاريخ: 21 آذر  (21 دسامبر 2009 )         زمان: 2:30 تا 5:00 نيمروز

 جلوي سفارت روسي:  6 تا 7 کنزينگتون پالاس گاردن، خيابان بيزواتر  لندن
 Kensington Palace  Gardens, Bayswater Road, London, W8 4QH

                             پست شده توسط  pourchiat  از انگلستان

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:32  توسط مردم ايران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگر كودتاي امريكايي و انگليسي 28 مرداد نمي شد و ازادي بيان و مطبوعات و احزاب را ازاد ميگذاشتند، افكار و رفتارهاي قرون وسطائي هم مجالي براي رشد و گسترش نمييافتند. حقيقتا اين دسته گل رژيم پادشاهي است كه امروز بعد از دهه ها در مستهجن ترين عقب ماندگي اجتماعي در ج اسلامي مشاهده ميشود. جمهوري اسلامي ايران، تنها حكومت مستبد ديني در جهان است كه به اخرت شهروندان خويش ميانديشد، گشودن درهاي بهشت بروي امت مسلمان را از وظايف شرعي خود ميداند و وانمود ميكند كه واسطه بين مردم و خداست!
بنام خداي خود تازيانه ميزند و حكم اعدام اجرا ميكند. ج اسلامي بهشت رفتن را براي مردم مثل سربازي اجباري كرده است. قتل و تجاوز در بازداشتگاهها، بيدادگاههاي ساختگي، سانسور و ...از دستاويز هاي جمهوري استبداد است كه سي سالي ست بر مردم بيچاره و ساده انديش ايران حكومت ميكند

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
پیوندها
گفتگو
زرتشت
راه سبز اميد
رنجبران ايران
محسن سازگارا
زندانيان در تبعيد
پيام دانشجو
عباس امیرانتظام
ژيلا بني يعقوب
ايران امروز
ارشيو اسناد اپوزيسيون ايران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM